سلام . خوبین ؟ من اومدم . 

خوب از روزانه هام بگم . سه شنبه صبح بیدار شدم و رفتم یه دوش گرفتم . قبل از اینکه دوش بگیرم همینطوری الکی موهام رو گرفتم توی دستم و حدود ده سانت شایدم کمتر کوتاهش کردم . دیدم هم وضع مادی خوب نیست هم موهام موخوره داره و دکولوره هم هست گفتم تا بخوام برم آرایشگاه حداقل خودم یکم موخوره هاش رو بگیرم .  عصری شاهتوت اومد دنبالم و پیش به سوی خونه ی مامان شدیم . سه شنبه بینهایت دلم بستنی میخواست و شاهتوتم میگفت نمیخرم برات ‍! گفتم خودم میخرم اما بازم گفت نه !!! البته قابل توجهتون خیلی وقتا اینطوری پیش میاد که من چیزی میخوام و شاهتوت برام نمیخره . البته خودمم خیلی اصرار نکردم . یعنی اگر میخواستم واقعا بخرم میخریدم . اما دیدم اینطوریه بیخیال شدم . 

خونه مامانم اینا خوب بود . شام خورش قیمه مامان پز خوردیم که جاتون خالی بینهایت چسبید . سالاد شیرازی با کاهو هم درست کردم و کنارش زدیم بر بدن . فردا صبحش ساعت 5 صبح شاهتوت رفت عکس ام آر آی بگیره برای مع.افی.ش  ازونورم پا شد رفت سمت کر.ج و آژانس . 

ناهار هم قیمه بادمجون خوردیم که اون بیشتر تر چسبید . مخصوصا با سبزی خوردن و ماست سون . جاتون خالی . 

برای شام واویشکای مرغ درست کردیم . اینطوری که مرغ رو تیکه تیکه ی تقریبا ریز کردیم و با پیاز سرخ کردیم و گذاشتیم یکم بپزه بعدم توش گوجه ریز خورد شده ریختیم و نمک و ادویه کمی رب و بعدم با برنج میل نمودیم . طعمش بد نبود خداییش .خوب بود . 

فقط چیزی که میخواستم بگم این بود . کلن وقتی شاهتوت میره یه شهره دیگه یا یه جای دیگه دلم میخواد بدونم هر لحظه کجاست . چند باری بهش زنگ زدم . مثلن سه بار میخواستم بدونم کجاست یا مثلن ام ار ای ش چی شد و اینا . بعدم میخواستم بگم از خونه وسیله بیاره . که دفه ی آخری که بهش زنگ زدم سرم داد زد که خبر مرگم دارم کار میکنم ! خیلی بهم برخورد . منم براش اس دادم که بیچاره من که زنگ زدنام حالت رو بدتر میکنه . خودم میدونم دوسم نداری لازم نکرده بگی . آخه اس داده بود من عصبانیم تو هم هی زنگ میزنی حالم رو بدتر میکنی . دیگه بهش نه زنگ زدم نه اس دادم تا اینکه خودش اومد . ساعت 9 به بعد . یعنی هی میخواستم بزنگما اما گفتم بیخیال ول کن . زنگ نزن . 

خودش که اومد گفت سلام خانوم . بعدم گفت برای من یه شربت درست نمیکنی . خلاصه یه جورایی خودش منت کشی کرد .

فرداش بعداز صبحونه اومدیم خونه مون . چون شب قرار بود زنعموم بیاد خونه مامانم اینا و من دوست نداشتم اونجا باشم . یکی از دلایلش این بود که مسبب اعصاب خوردیه مامانم تو روز عروسیم شده بود و مامانم پاش درد گرفت اون شب و وقتی من اومدم توی مراسم عروسیم داشت گریه میکرد و منم گریم گرفت . 

خلاصه اومدیم خونه و من ناهار سیب زمینی خورد کردم و سرخ کردم و تن ماهی جوشیده شده رو ریختم توش و سرخ کردم و با نون خوردیم . به همین راحتی یکی از غذاهای مورد علاقه شاهتوت رو درست کردم . 

بعدازظهر خوابیدم و وقتی بیدار شدم اصلن حال و حوصله نداشتم . به شدت دپرس بودم و دپرسیم وقتی بیشتر شد که شاهتوت زنگید و گفت میره آرایشگاه و بعد میاد خونه ! یعنی انگار آب سرد ریختن روم .بهش اس دادم که تو این مدت سه ساله تو بیشتر از سی بار رفتی آرایشگاه و من دو بار‌! من به خاطر تو و زندگیمون از خیلی چیزا میگذرم و تو نه !‌من چقدر خوبم و تو قدرم رو نمیدونی !‌که زنگ زدنم حالت رو بدتر میکنه !

بعدم با رب املت درست کردم و زدیم بر بدن و شبم از گرما خوابم نبرد فکر کنم تا حدود ساعت 3 بیدار بودم . که دیگه نفهمیدم کی خوابم برد . نمیتونستم کولر روشن کنم چون برق پارکینگ قطع بود و پمپ آب کار نمیکنه و خودمونم آب نداریم چه برسه به کولرمون . 

امروزم آبمون هی قطع و وصل میشه کلن ! همین الانم کلی جیش دارم !!! اما آب نداریم . 

یهو ترکیدم بدونین چرا !

 

در مورد پولم بالاخره به شاهتوت گفتم پول دارم و بهت میدم اما تا دهم ماه آینده بهم پس بدی ! اونم گفت اوکی اما الان دو سه روزه همش میره آژانس و صد و خورده ای جمع کرده و فقطمن باید چهل تومن بهش بدم . بقیه شم از یارانه و اینا جمع کرده ! خداروشکر 

پدر شوهرمم رفته پیش دوستاش و از شاهتوت بد گفته که درکم نمیکنه و اینا ! ما باید به پدرشوهرم کمک کنیم . شب عروسیه من همه فامیلام همه ی فامیلام میگفتن پدرشوهرت برادرشوهرتم نیست . یعنی اینقدر به خودش میرسه که هیشکی تاکید میکنم هیشکی باور نکرده بود که پدرشوهرمه !

یعنی تا این حد !

 

الانم میخوام برم با چرخ خیاطیم کار کنم تا یکم یاد بگیرم 

اینم بگم خیلیا میپرسن چرا نمیری سرکار . من قبل از عروسیم رفتم سرکار و همه ی درامدم رو دادم به شاهتوت. یا میومد و با زبون ریزی ازم میگرفت . یا قهر میکرد و به این روش ازم میگرفت . این شد که من فعلن تصمیم دارم سرکار نرم تا یکم شوهرم سختی بکشه و عادت نکنه به راحتی . ازون لحاظ . 

فعلن ...