سلام . خوبین ؟ خوب تونستم کامنتارو بجوابم . برای کسایی که آدرس ایمیل گذاشته بودن و میشد رمز رو فرستادم . البته که رمز قبلی هنوز پا برجاست . رمز جدید فقط برای پست های خیلی خصوصی تر هست . ای کسانی که رمز قبلی رو دریافت کردین رمز همین پست های معمولی رو الان دارین . بعدها هم امکان داره باز هم پستی با اون رمز بزارم . حتی اگر کمی بیشتر آشنابشیم و روشن بشین رمز خیلی خصوصی هم بهتون تقدیم میشه . کسایی هم که رمز دریافت نکردن به احتمال خیلی زیاد ایمیلشون رو اشتباه وارد کردن . آخه ایمیل که دبلیو دبلیو نمیخواد عزیز دلم . یا یکی بود جیمیل رو درست وارد نکرده بود . خلاصه که تقصیر من نیست دیگه .

 

خوب اون پست خصوصی رو هنوز ننوشتم . حتی نمیدونم دقیقا چی میخوام بنویسم اما مینویسمش . به خاطر کار شاهتوت ما بین تهران و خونه مون در رفت و آمدیم . یه پام اینجاست یه پام خونم یه پامم خونه مادرشوهرم !

خوب بریم سر روزهامون . 

تا اونجا گفتم که مادرشوهر اومد و شوهرم گفت که من دلم برای مامانم تنگ شده . یه سر رفتیم خونه شون و شوهرم مامانش رو دید . بعد از طرف کار به شاهتوت زنگیدن که 5 شنبه ظهر بیا تهران . مام 5 شنبه شب دعوت بودیم خونه ی یکی از عمو هام که شاهتوت میگفت من میرم تهران کارم رو انجام میدم و بعدم میام . اما مامانم میگفت زنعمو چند بار زنگ زده دعوت کرده . رو این حساب دیگه 5 شنبه صبح به شاهتوت گفتم کی میریم تهران . ناهار تهرانیم که یه کوچولو سرم داد زد که نه . بعد از ناهار میریم . منم وایسادم به صبحونه درست کردن و هیچی نگفتم که کفری نشه و بهانه برای مهمونی نتراشه . خلاصه بعد از صبحونه حدود ساعت 11.30 میگه پاشو حاضر شو بریم تهران من زودی ناهار  بخورم و برم سرکار. خلاصه منم رفتم دوش گرفتم و حاضر شدم و اومدیم خونه مون و به مامانم سپردم که ناهار میایم خونه تون که بنده خدا سورپرایز نشه یهویی . اومدیم و اینجا بودیم و شاهتوت رفت شرکت کارش رو انجام داد و منم کمی کمک مامانم کردم و فرداش ناهار نخورده شاهتوت گفت بریم خونه مون . من در حال حاضر شدن بودم که شاهتوت قهر کرد چون من دیر کردم نیشخند بعد با ناراحتی رفت بیرون و مامانمم خیلی ناراحت شد . رفتیم خونه ی مادرشوهرم . اونجا هم مادرشوهر با پدرشوهر قهر بود و کلن اخم بود . البته اخلاقش با من خوب بود اما کلن اعصاب نداشت . بعد دیگه دیدم خواهرم به شاهتوت اس داده که کارت خیلی زشت بود و مامان از دستت ناراحت شده که من فوری زنگیدم به مامان که ناراحت نشی و بعدم گفتم شاهتوت میخواد ازت عذر خواهی کنه و گوشی رو دادم به شاهتوت و گفتم بیا میخواستی از مامانم عذر خواهی کنی . اونم عذر خواهی کرد . 

خونه مادرشوهر دو تا صحبت شد با پدرشوهر . وقتی شاهتوت نبود داشتم به خواهر شوهر میگفتم آزاده مثل مامانمه . شوهر دوسته که دلقک گفت پس تو به کی رفتی ؟ گفتم منم شوهرم رو دوست دارم که پدرشوهر گفت دوسش داری که اینقدر بهش گیر میدی ؟ ( عطف به زمانی که من تو دوران عقد میزنگیدم به شاهتوت ، شاهتوت میگفت من 5 دیقه دیگه بهت میزنگم اما دو ساعت بعدم نمیزنگید و من اعصابم خورد میشد زنگ میزدم باش دعوا میکردم . یادتونه دیگه . الان دیگه 6 ماهه که من ازین گیرا نمیدم . مثلن جایی بخواد بره میپرسم چون منم جایی بخوام برم ازش اجازه میگیرم ) منم گفتم حتمن یه چیزی هست که بش گیر میدم دیگه .اگر بش گیر نمیدادم االان اینجا نبودیم . که پدرشوهرم گفت الان همه مردا شیطونی میکنند ( دورازجونه شما همه مردا غلط میکننذ ) که گفتم مرد اگر میخواد شیطونی کنه چرا ازدواج کرد ؟ من که نفرستادم دنبالش که بیاد خواستگاری . خلاصه حرف با پدرشوهر تموم شد . بعدش مادرشوهر میوه آورد و در این حین دیدم بابای شاهتوت داره میگه که این ماه نباید تو اجاره مغازه رو بگیری . چون باید فلان چک و پاس کنیم . منم گفتم وا پس ما چطوری زندگی کنیم ؟ الان همین پیازچه . از عید تا حالا چند تا مانتو خریدی . گفت یه دونه بعد خندید گفت دوتا . گفتم ولی من یک ساله مانتو نخریدم ( دروغ گفتم . مامانم تابستون دوتا مانتو برام خرید یا همین چند روز پیشش یه پانچ کادو گرفته بودم . اما مانتویی که شاهتوت بخره نبود ) که باز خواهرشوهر گفت خوب چرا از بابات پول نمیگیری ؟ گفتم من ازدواج کردم . بعدشم من از بابات پول نمیخوام . میگم اجاره ی مغازه ای که بابات کلی منت گذاشته سرمون و به ناممون زده (‌به نام شاهتوت البته ) رو میگم به ما بدین . مام زندگیمون خرج داره خوب . شاهتوت که سرش رو انداخته بود پایین و هیچی نمیگفت اما خواهرشوهر پر رو داشت جواب میداد . بعدم دیگه بحث تموم شد و منم عادی بودم . به شاهتوتم گفتم یکمم از پولاتو جمع کن بدیم به آتلیه . بابات که پول آتلیه مون رو نمیده که ! 

خودم موندم چطوری این حرفا رو زدم نیشخند

 

بعدم که دیگه مادرشوهر خانوم زحمت کشیده بود و پول ازین تزئینات یخچالی رو داد . دو تا گلدون کوچولو بود و دوتا گور که کلن ده تومنم نمیشد . که خودش پولش رو داده بود . که البته باید پسرش پول میداد . به من چه ! 

بعدم که دیگه شام نموندیم و اومدیم خونمون . 

شرمنده ازینکه اینقدر طولانی شد . نه خیرم هنوزم ادامه داره . هنوز تموم نشده . 

دیگه اومدیم خونه و پایه های یه خونه ی بهشتی رو البته با کلی منت شاهتوت خان ریختیم . حالا اونم توضیح میدم . 

بعدم رسیدیم به فرداش که شاهتوت رفت سرکار و منم یکم کامت تایید کردم و اینا و ناهارم عدسی گذاشتم توش یکی دوتا گوجه ای که داشت خراب میشد هم خورد کردم با یه بال و گردن مرغ و برنجم دم گذاشتم برای شاهتوت که عادت داره با عدسی برنج میخوره . بعد از ناهار یکم استراحت کردیم ( ساعت 4 ناهار خوردیم ) و شاهتوت رفت خونه شون که ادامه اجاره مغازه رو بده به باباش ( یعنی ما نصف خودمون رو برداشتیم ) بعد ساعت 7 شاهتوت زنگیده که خواهرم اینا میخوان بعد از شام بیان خونمون . گفتم اوکی باشه . حس بهاری منو گرفته بود و همینطوری نشسته بودم که ساعت 8 زنگیده که خواهرم اینا برای شام میان . تربچه و شوهرش !!!! منم کلی نق زدم و بعدم گفتم به من هیچ ربطی نداره و باید از بیرون غذا بگیری . شاهتوت هم گفت باشه تن ماهی میگیرم . 

خلاصه کنم فوری پا شدم مرتب کردم . گردگیری کردم و بعدم برنج گذاشتم و خواهرش اینا 9 اومدن . یکم پذیرایی کردم تا برنج آماده شد و ساعت 10 و نیم شام رو ْاوردم . میتونستم توی زودپزی که به تازگی افتتاحش کردم یه غذای درست کنم یا حتی کباب تابه ای یک ساعته آمادست اما دیدم پر رو میشن . کی ساعت 8 شب میگه میخوام شام بیام ؟ البته من مهمون نوازی کردم اما شاهتوت خیلی نق زد که چرا خبر ندادین زودتر که غذای بهتر درست کنیم . شاهتوت که اولش میگفت برنجم نزار !!!!

 

خلاصه الانم خونم ترکیده ست چون خواهرشوهر یه تارف کرد ظرفارو بشورم و من گفتم نه و اونم رفت ! بعدم من خسته بودم خوابیدم و صبحم ساعت 7 صبح بیدارشدم و اومدم تهران و امشبم اینجام چون شاهتوت اینجا کار داره !!!! خلاصه که اینطوری . فردا هم وقت دندون پزشکی دارم که نمیدونم برسیم بریم یا نه !!!!

روزگار خوش . 

 

پ.ن :‌خواهر شوهر که اومده بود خونه مون و تریدمیل منو میدید که البته بابام خریده هی به شوهرش میگفت که بایدبرام ترید میل بخری . شوهرشم میگفت من پول پای این چیزا نمیدم . اما بازم تربه میگفت بایدبرام بخری . طرف توی گرفتن عروسیش مونده جهازشم معلوم نیس چی بشه اما تریدمیل میخواد !!!!