سلام . خوبین ؟ منم خوبم .از هوای بهاری لذت میبرین ؟ من که بسیار لذت میبرم

 

پست بعدی که همین امروز میزارمش به احتمال خیلی زیاد عکس دار خواهد بود و رمز دار به دلایل امنیتی و رمزش رو همه دارین . البته باید رمز رو عوض کنم اما فعلن وقتش رو ندارم . حدود صد و شصت تا پست نخونده دارم حالا کامنت گذاشتنش که دیگه هیچی . حسابی شرمنده ی دوستای گلمم . ازونورم کلی کامنت تایید نشده و جواب داده نشده دارم که بازم شرمندم . حالا این کلی شاید کلن سه چهار صفحه هم نشه اما خوب بالاخره مثل یه دینی میمونه روی گردن من . 

ازونورم که کلی حرف دارم که انشالله وقتش بشه . 

خوب بازم شروع میکنم یه اتفاقی رو از سال 92 بگم . نمیدونم گفتم یا نه ؟ قبل از عید که دیدم من تنبل تر از این حرفام که برم آرایشگاه یه قیچی گرفتم دستم و مقداری از موهام رو کوتاه کردم . مقداری هم چتری هام رو کوتاه کردم . من قبل از ازدواجم همیشه چتری هام کوتاه بود و بیشتر وقتا میریختم توی صورتم اما بعدش دیدم شاهتوت دوست نداره دیگه کمتر چتری هام رو کوتاه کردم ! تا امسال که دیدم شاهتوت همونطوری مثل قبل از ازدواجش خوشتیپ میگرده اما من تیپم رو خانومانه کردم ؟! ازونورم من صورتم تپلی و تقریبا گرده و موهامم کم پشت و چرب . بهترین حالتی که بهم میاد همین موهای جلوی سرم کوتاه باشه که هم پرپشت تر نشون بده هم پف کنه و خوشگل تر نشونم بده . خلاصه دل رو زدم به دریا و چتری هامم کوتاه کردم کمی هم از پشت موهام رو کوتاه کردم و بعدم یه رنگ شرابی اوره آل درست کردم و دادم دست شاهتوت که بزنه به موهام . اول گفت برو آرایشگاه اما وقتی گفتم باید 15 بدیم بابت رنگ کردن خودش موهامو رنگ کرد . نصف موهام رو مثلن رنگ کرده بود که دیدم از رنگ مو هیچی کم نشده ! نگو از رنگ مقدار کمی بر میداشته !خلاصه که ریشه هام زیاد رنگ نگرفته اما برای اولین بار خوب رنگ کرد . لایه لایه موهارو برمیداشت و رنگ میکرد . البته من انتظار شرابی داشتم اما قهوه ای درومد ؟! و هایلایتایی که برای پاتختی گذاشته بودم هم رنگش بعد از یکی دو روز رفت و الان هایلایته قهوه ای شرابی درومده . کلن خوب شده . خودم دوست دارم . 

ازونور رفتیم خونه ی مادرشوهر و موهام رو دیدن و خوششون اومد و دهنشون وا مونده بود که پسرشون موهامو رنگ کرده 

خوب از این روزا بگم . 

دو سه روز پیش رفتیم خونه ی مامانم اینا و سبزی گرفته بود که من هم کمکش کردم توی پاک کردنش . دو شب خونه ی مامانم اینا بودیم و بعد اومدیم خونمون . قبض موبایلمم باباجونم پرداخت کرد این ماه رو هم . که من باز کلی دعواش کردم . 

با آزاده هم قهر بودم سر قضیه قبلی و یکمم حرفمون شد و بازم با هم قهریم . 

بعدم اومدیم خونه ی مادرشوهر و ناهار و شام رو اونجا موندیم و بسی از متلک های خواهر شوهر تربچه و مادرشوهر بهره بردیم اما به روی خود نیاوردیم . 

کلن بیخیال شدم . نه خودم رو میکشم برای کار کردن نه متلک هاشون رو به جاییم حساب میکنم . مادرشوهر و خواهرشوهرن دیگه ! 

بچه ها دلم شدید نی نی میخواد . دیروز دختر یکی از فامیلای شاهتوت اومده بود خونه ی مادرشوهر و کلی دلم قنج رفت برای داشتن یه دختر خوشگل و تپلی و سفید و خوش زبون . اگرچه الان برای ما زوده اما خوب آرزوش که مجانیه ! نیست ؟

الانم در خدمت شمام . عکسا رو هم گذاشتم آپلود شد و الان تو یه پست کپی میکنم و انشالله امشب یا فردا آپش میکنم . 

الانم باید برم سراغ ناهار درست کردن و گردگیری اتاق خواب و یکم کار با بخارشور . تا حالا با بخارشور کار نکردم و فکر کنم جالب باشه کار باش . البته این کارایی که میگم رو امروز انجام نخواهم دادا . بلکه فردا پس فردا هم وقت دارم . 

برای عید دیدنی کسی خونه ی ما نمیومده که اگرم بیاد ما میوه و شیرینی و شکلات نداریم که پذیرایی کنیم !!! نیشخند

 

اینم یه عکس از روی یه برگه که توش چیزای خوبی نوشته . خواستم با شما شریک بشم بند هاش رو . امیدوارم مفید باشه براتون . 

 

DSC4555.jpg