سلام .

وای که چقدر امروز هوا خوبه من عاشق این هوای ابری هستم . عاشق خونمون و پنجره پذیراییمون هستم که وقتی پرده رو میبندم ویوی عالی بهم میده . دیگه تهران نیستم که همش آپارتمان ببینم . حالا عکس ویو خونه مون رو نشونتون میدم . البته این ویو شاید برای شما زیبا نباشه اما من دوسش دارم چون خونه ی منه . مژه

دو شنبه شاهتوت که اومد و بعد از ناهار گفت بریم خونمون . من گفتم اول منو ببر آرایشگاه بعد بیا دنبالم بعد بریم اما شاهتوت گفت حوصله ندارم . حالا آرایشگاه توی کوچه مونه ها اما ازونجایی که من اینجاهارو بلد نیستم احساس خوبی ندارم وقتی تنهایی برم بیرون . تاحالا هم اصلن تنهایی بیرون نرفتم . الان دیگه داره میشه 7 ماه !!  خلاصه رفتیم خونه مادرشوهرم اینا ! پدرشوهرمم بود و این بار تحویل گرفت . منم راستش یادم رفته بود کدورت دفه ی پیش ! خیلی جالبم من . زمان منو آروم میکنه . خلاصه موندیم برای شام . زندایی شاهتوت هم اومده بود . همونی که تا یکی دو هفته ی دیگه نی نی ش رو به دنیا میاره . از من یک سال بزرگتره و الان یه پسر چهار پنج ساله داره و یه نی نی دختر توی راه داره ! 

ما درست زندگی میکنیم یا کسایی که زود ازدواج میکنند و زود بچه دار میشن ؟ نمیدونم ؟ با این شکمش میره خرید توی جاهای شلوغ و کلی خرید میکنه برای نی نی و پسرش ! خیلی برام جالب بود که یه خانوم باردار اینقدر فعال باشه !‌البته این خانوم عشقه خریده و زمانی که باردار نبود هررررررررررررر روز خرید بود ! 

 

خوب از خودمون بگم . اونجا بودیم که دیدم مادرشوهر میگه که تمشک جان من مایه کتلت رو درست کردم تو فقط سرخش کن !‌اگر خونه مامانم اینا بودم قبول نمیکردم . حوصله ی سرخ کردن ندارم اونم با ماهیتابه ای که در اثر مصرف زیاد تو گود شده و روغن میره وسطش میمونه و البته قبلن تفلون بوده اما الان همه تفلونش کنده شده ! یعنی عذاب برای من که قابلمه هام همه چدن هستن ( کلاس گذاشتم نه ؟ نیشخند) اما من گفتم باشه من سرخ میکنم . اونم اندازه این همه آدم !‌خودم ماهی تابه رو برداشتم و کلی روغن ریختم توش شیطان گفتم حالا که قراره خودم کتلت سرخ کنم چرا کم روغن بریزم و کتلت هی بچسبه و من حرص بخورم ؟ خلاصه کتلت هارو دونه دونه سرخ کردم و از گرما همش عرق ریختم . 

من کتلت زیاد درست نکردم برعکسه کباب تابه ای که زیاد درست کردم . دوست ندارم با دست کتلت آماده کنم . با قاشق میریزم توی تابه و با همون قاشق هم صافش میکنم . مادرشوهرم گفت میخوای با دست درست کن ؟ گفتم اونطوری بلد نیستم . خلاصه که کتلت ها هی کف کردن و منم بلد نبودم باید کفش رو برداشت واسه همین دونه های آخر کتلت زیر لایه ای از کف قایم میشدن و من پیداشون نمیکردم ! قهقهه

شام رو خوردیم و من توی ظرف شستن دیگه کمک نکردم . اصلن تارف هم نکردم . خودم رو به حرف زدن با زندایی جون و تمیز کردن سفره مشغول کردم . 

بعدم مادرشوهر به زور بهم سبزه ی گندم سبز شده ی کامل (‌یعنی دیگه باید میزاشتی سر سفره ی هفت سین ) داد که اوردم خونه . 

اونجا که بودیم مادرشوهر گفت ما میخواستیم امشب بعد از شام بیایم خونتون . شاهتوت گفت خوب بیاین بریم . که خواهرش گفت هدف دیدنتون بود که دیدیمتون . بعد شاهتوت گفت فردا بیاین و اونا هم قبول کردن . منم حرص خوردم فقط اما دیدم تارف نکردن دور از ادبه واسه همین تارف کردم . اونا هم قبول کردن . ما به اینجور آدما که تا زودی تارفشون میکنی قبول میکنند یه مثل داریم میگیم طرف پاش روی پوست خربزه بود . تا بهش تارف زدیم لیز خورد و اومد خونمون ! 

فرداش که میشد سه شنبه دیگه سخت نگرفتم . میوه هم پرتقال و سیب داشتیم فقط . یکمم آجیل آماده کردم . میخواستم شیرینی نخودچی بپزم که بیخیال شدم . گفتم عادت میکنند به هنرمندیه من . شاهتوت هم خونه رو یه جاروبرقی الکی زد ! و جمع و جور کردیم و مهمونا که مادرشوهر و برادرشوهر و تربچه بودن اومدن . برام دوتا بسته شکلات و دوتا بستنی آوردن . که من شکلات رو باز کردم اما بستنی رو یادم رفت بیارم بخوریم . دایی و خانومش و پدرشوهر و پیازچه نیومدن ! فدای سرم . مژه

بعدم رفتن . 

خوب در مورد چند تا مسئله توضیح بدم . 

اول اینکه مامانم اینا بازم رفتن با.نه . دعا کنین امروز سالم برگردن . آمین

دوم اینکه من گفتم خواهرم و دوستش و دوستش باهم سه بار رفتن پیش این دکتره . یعنی کلن میشه نه بار . عین نه بار هم داروهاشون عین هم بوده و یکی بوده  . یعنی دکتر به همه یه جور دارو داده . حالا یه وقتایی مثلن یکی از قرص هارو دوزش رو زیاد کرده . بقیه همه عینه هم . منم دیدم خواهرم و دوستش و دوستش همه یه جور دارو داده بهشون منم داروی اونارو گرفتم . الانم من مشکلی ندارم که داروهارو اینجا بنویسم اما میترسم مدیون دکتر بشم !‌ البته خوب خودمم همینکارو کردم ! نیشخند

سوم اینکه زندگی مشترکمون خوبه خداروشکر . مشکل خاصی نیست . البته هنوزم اگر با شاهتوت لجبازی کنم اون صد برابر لجبازی میکنه . مواظب زندگیم هستم . 

چهارم. دیروز عدس خیس کردم برای سبزه . این اولین سبزه ایه که من میزارم . قول میدم پست بعدی عکس دار باشه . فدای همه تون برم . دعا یادتون نره 

پنجم . من شرمنده ی دوستایی هستم که وقت نمیکنم بهشون سر بزنم . واقعا بهتون حق میدم دیگه وبلاگم نیاین اما من چه کنم وقت ندارم باورکنین . شرمنده ی همه تون هستم . ببخشید