سلام . خوبین ؟ منم خوبم . 

این روزهام میگذرن . چقدر زود 92 تموم شد . اگرچه خاطراتش باید موندگار میشد و شد اما خوش نموند . خوب مهم نیست . بگذریم . 

 

از افاضات مادرشوهر جانم بگم . البته مادرشوهرم مهربونه . اینقدر که من بیشتر از پدر شوهرم دوسش دارم . اما گاهی حرفایی میزنه که آدم میمونه ...

مثلن این سری که همین دیشب بود و رفته بودیم خونشون حرف خونه تکونی شد . بعد من گفتم خونه تکونیه خاصی ندارم . خواهرشوهرم گفت تو تابستون سال دیگه خونه تکونی کن . که من گفتم تابستون ساله دیگه وقت خونه مون تموم میشه . اگر گرون نکنه اونجا میمونیم اما اگر خبواد خیلی گرون کنه دیگه نمیمونیم اونجا . مادرشوهرم میگه آره . اونجا خوب نیست . خیلی اذیتتون کرد . ( این ماه صد و خورده ای پول گاز فقط سهم ما شد ! ماه پیش هشتاد تومن ) تابستون بلند شین ( خونه مون دو خوابه و بزرگه و خوب اجاره ش هم به نسبت خونه های اینجا کم نیست . کلن مادرشوهر اینا خونه مون رو دیدن گفتن چرا همچین خونه ای گرفتین . البته پدر شوهرم گفت . هنوز نیومده بالا به شاهتوت گفته این خونه ست تو گرفتی ؟! چون تو کل فامیلشون هیشکی خونه به این بزرگی نداشته . میگم نداشته یعنی واقعا نداشتن . همه شون تو خونه های کوچیک زندگی میکنند . خیلی کوچیک ) منم گفتم اگر اجازه و ایناشو زیاد نکنه شاید موندیم اگر زیاد کنه نمیمونیم. مادرشوهرم با اطمینان میگه زیاد میکنه . صابخونه تون خوب نبود . بلند شین از اونجا !!! 

من تعجب .

رگه هایی از لجبازی توی خون من هم هست متاسفانه ! نیشخند حالا امسال هم تو همین خونه میمونم که مادرشوهر نخواد به من بگه چه کن و چه نکن . البته اینارو با تحکم نمیگفتا . با تحکم و حالت دستوری میگفت که میزاشتم میرفتم اصلن . من زیر بار حرف زور نمیرم . بله !

 

دیگه بعدش اسم و فامیل بازی کردیم و اینا و من تو کارای شام کمک نکردم . فقط توی پهن کردن سفره و آوردن ظرف ها و اینا کمک کردم . بعد موقع ظرف شستن با خودم گفتم ظرف هارو من بشورم که هم کمک کرده باشم هم نگن عروسمون تنبله . موقع شستن ظرف ها مادرشوهر میگفت نه تو نشور ! میگفتم چرا من میشورم . خلاصه کلی تارف کرد و منم مصرانه گفتم نه من ظرفارو میشورم . گفت آخه ما مایه ظرفشویی نداریم و با پودر لباسشویی ظرف هارو میشوریم . تو دستات به پودر حساسه . خواهرشوهر بزرگه میگه مامان این ازون حرفا بود که میزنیا (‌یعنی چرا میگی دستاش به پودر حساسه . بزار ظرف بشوره . میخواستم بزنم تو دهن خواهرشوهر بگم من تو خونه مامانمم ظرف نشستم . ماشین ظرفشویی میشست . معلومه که دستم به پودر حساسه . اصلن گفتم برم بشینم خود خواهر شوهر مجبور بشه بشوره ! اما بیخیال شدم و گفتم نه مامان دستم حساس نیست ) خلاصه ظرفارو شستم و اومدم پیش شاهتوت نشستم . 

 

بعد از ده دیقه ش مادرشوهر از آشپزخونه بدون مقدمه میگه که چرا شما زن و شوهر مشکی پوشیدین ؟!
نگاه کردم به شاهتوت دیدم سورمه ای پوشیده . خودمم که همه ی مانتو هام مشکی هستند . . گفتم همینطوری . میگه دیگه مشکی نپوشین . مامان بزرگه شاهتوت دوست نداره مشکی بپوشه کسی . پدرشوهر میگه سرخابی بپوشین . البته پدرشوهر فکر کنم داشت مسخره میکرد نمیدونم !؟‌!‌  گفتم سرخابی بپوشم که میشم سیب !

خلاصه که دیگه اومدیم . آخرین لحظاتم مادرشوهر فرمودن 5 شنبه میخوایم خروس بکشیم و باش فسنجون درست کنیم . شام بیاین اینجا !!‌

منم گفتم اگر شوهرم منو بیاره منم میام !‌

خیال باطل

 

از زندگی بگم . یه مدل بیسکوییت درست کردم که خوشمزه شد خداییش . دست طیبه خانوم درد نکنه . حالا احتمالن امروز شیرینی نارگیلی و همین بیسکوییت رو درست میکنم که اگر خوب در بیاد برای عید درست کنیم . بله .

 

دیشب یه خواب بد دیدم که واقعا اعصابم بهم ریخت . حالا برای خواب تعریف کردم خوابم رو بعد گفتم صدقه بندازم بعد بیام اینجا بگم . اما دوست ندارم پولم رو بندازم توی صن.دوق صدق.ات .  میخوام جایی کمک کنم که مطمئن باشم یا حداقل درصد بالایی اطمینان داشته باشم که به مستحقش میرسه . حالا  شما کجا رو معرفی میکنین ؟ مثلن به نظرتون سایت م.ح.ک خوبه ؟ اونجا امنه آیا ؟ یا اگر سایت دیگه ای رو میشناسین و مطممئنین من برم و اونجا یه وجه نقد کوچولو واریز کنم . البته میگن الاعمال و به النیات  یعنی نیت مهمه اما خوب ‍! دله آدم هم مهمه دیگه . 

 

 

خوب فعلن همینا . هنوز کاری برای عیدمون نکردیم . نه خرید عید نه خونه تکونی و هیچی . گذاشتیم برای روزای آخر که هم قیمت ها معتدل تر میشه هم دقیقه ی نود . البته خودم تنهایی میتونم خونه رو کم کم مرتب کنم اما دوست دارم که از همین اول شاهتوت رو عادت بدم که تو کارای خونه کمک کنه و او هم گفته بزار برای هفته های آخر !‌

مادرشوهرم بنده ی خدا خودش تنهایی فرشارو میشوره خونه تکونی میکنه و همه چی و نه شوهرش و نه پسراش کمکش نمیکنند . البته خودش عادتشون نداده . و من میخوام شوهرم رو عادت بدم شده یه پنجره تمیز کنه

 

اینم بگم و زودی برم .   خوب خبر دارین که ما تو دوران عقدمون و یا وقتی من رفتم سرکار حتی پولامو میدادم به شاهتوت . چون شاهتوت شغل پر درامدی نداشت و سر مغازه ای هم که اجاره کرده بود ضرر کرده بود . خلاصه که یکی دو میلیون از من گرفت و چند میلیونم از بابا و مامانم . و پدر شوهر اصلن براش مهم نبود این مسائل ‍! یعنی حتی خودش به شاهتوت میگفت که پدرخانومت باید کمکت کنه یا مثلن وقتی شاهتوت بهش میگفت از زنم پول گرفتم یا باور نمیکرد و اصلن هیچی نمیگفت . حتی به پسرش نمیگفت خوب برو سرکار بهتر . هیچی نمیگفت . حالا چی شده ؟ 

دنیا داره مکافاته . یا همون قانون کارما . یعنی هر کاری کنی توی این دنیا همون بهت برمیگرده . حالا داماد شاهتوت اینا وقتی که تهرانه ( همون کرج)  که کار نمیکنه اصلن . بهش میگن برو مسافر کشی اما میگه کسی سوار ماشینم نمیشه ! بعد ازینور هی از زنش پول میگیره وقتی هم که میره شهرش که دانشگاهش اونجاست هم که یا خانومش خرجش رو میده یا خیلی کم مامانش خرجش رو میده . که البته بیشترش رو خواهرشوهر میده که او هم از مامان و باباش میگیره دیگه . الانم خانومش 50 تومن داده بلیط خریده برای شوهرش که بره یکی از شهرهای جنوبی برای کار ! البته به قول بابام چه کاری توی اون شهر هست که اینجا نیست ؟ اما مهم اینه که دنیا دار مکافاته و کاری که خودشون میکردن الان یکی در حقشون میکنه . و من نمیگم خوشحالم اما ناراحتم نیستم . حتی به خود شاهتوت هم گفتم .. حتی چند وقت پیش به پسره گفتن برو به خرج ما لباس بخر . از بس که لباس نداشته  . کاری که مامانه من میکرد و برای شاهتوت لباس میخرید خیلی وقتا . حالا اینا برای عروسشون که من باشم یه مانتو یا یه شلوار لی نخریدن . پالتو و بارونی که دیگه پیشکش . فقط یکی دو بار برای تولدم تونیک و اینا خریدن . راستش رو بخواین یکم ته دلم خوشحاله که پدرشوهرم داره نتیجه ی کاراشو میبینه . اما میگن چوب خدا صدا نداره . طرفم اصلن نمیفهمه که این کارش به خاطر دل شکستنای من بوده . اما من که میدونم . 

سوالم یادتون نره . یه خیر.یه مطم.ئن 

ماچ شرمنده خیلی حرف زدم . به دوستای جدیدی هم که به من پیوستن خوش آمد میگم و به دوستای قدیمیم هم خدا قوت میگم . ماچ