سلام . زندگی در جریانه ... نیشخند

خوب از دیشب بگم . دیشب کیک رو از حرصم هی میخوردم . خمیر شیرینی نخود چی هم در استراحت بود دیگه . 

بعدش به شاهتوت زنگیدم که کی میای دنبالم بریم بیرون که گفت کار دارم . بعدم زنگید که اگر ناراحت نمیشی من برم خونه ی داییم یکم فوتبال بازی کنیم !!! حالشم گرفته بود . منم ناراحت شدم و گفتم برو . 

بعد دیگه ساعت ده و نیم اینا بود که اومد . حالا من اعصابم خورد بود که چرا آقا منو نبرده بیرون بگردونه او هم سر یه مسئله ی کاری ناراحت بود . اومد و من سلام کردم و خلاصه اون که تو قیافه بود منم بودم . تا شب یکی دو تا بحث کوچولو پیش اومد که من زیاد کشش ندادم . اما من از دست ایشون ناراحت بودم و ایشونم از دست یکی دیگه ناراحت بود و ناراحتیش رو آورده بود خونه . داشت شلوارشو میدوخت که بهش گفتم چی شده ؟ که گفت مگه برات مهمه !!!‌باز داشت برای خودش تن ماهی سرخ میکرد که رفتم براش درست کنم که گفت نمیخوام و خودش درست کرد . خلاصه که مشکلات بیرون خونه که به منم ربطی نداشت و داشت سر من خالی میکرد !‌

هیچی دیگه .. دیدم بیشتر از این بیدار بمونم بدتر میشه . رفتم خوابیدم . آقا ساعت سه و نیمه نصفه شب اومد خوابید ! اعصابمم خورد بود چرا اینقدر دیر اومده خوابیده از یه طرفم قهر بودم. خلاصه که منم خواب بودم و خوابیدم دیگه ... تا اینکه صبح با صدای تلفنش بیدار شد . منم بیدار شدم . اول خواستم تو قیافه باشم که دیدم فایده نداره زندگی میشه زندگیه سگی . واسه همین از خواب که بیدار شدم اومدم کنارش نشستم و با محبت و قربون صدقه روزمون رو شروع کردیم . که گفت چی شده مهربون شدی گفتم اگر هی بخوایم با هم دعوا کنیم زندگیمون میشه زندگیه سگی !‌ 

دیگه بلند شدم صبحانه رو آماده کردم و خوردیم و شاهگ.وش دیدیم و شاهتوت رفت دنبال کارای ماشینش . منم خداروشکر از ناهار دیروز مونده بود و ناهار داشتم .. 

فرش کوچیک اتاقمون رو با ازین جارو نبتون ! ها جارو زدم تا بعد . بعدم طبق معمول نشستم پای لپتاپ . 

دیگه خلاصه کنم که عصری هم شیرینی نخود چیم رو درست کردم که نمیدونم چرا زیرش یکم سوخت اما خوشمزه شده . یا ضخامت سینی فرم کم بود یا حرارتش زیاد ! اما طعمش خوب شده . 

حالام منتظرم آقا شاهتوت از خونه داییش تشریف بیاره ! زنداییش بارداره و رفته شمال و داییش تهران تنهاست و اینا به بهانه فوتبال میرن اونجا . خداروشکر داییش آدم خوبیه تا این حدی که من میشناسم . یعنی تو کارنامه ش شیطونی نداشته !‌برعکس همه عموهای شاهتوت !!

 

ادامه مطلب عکس داره !! 


قالب شیرینی نخود چی نداشتم متاسفانه و اینکه فکر کنم آرد نخودچیم خیلی خوشرنگ نبوده واسه همین شیرینی هام مثل بیرونی ها نشدن اما طعمش رو میگم بازم خوب بود . از بهارسایت یادگرفتم درستم کنم . 

DSC4406.jpg

اینم یکی دیگه

DSC4404.jpg

 

و اینم کیک پرتقالیه تلخ !

DSC4403.jpg

 

برش خورده که توش پرتقال و پوستش معلومه 

DSC4402.jpg

اینم کاملش

DSC4401.jpg

شاید بگین سوخته اما نه برشته شده بود . تلخیشم کاملن برای پرتقالایی بود که باید با پوست پوره میشدند اما من به جای دوتا از سه تا استفاده کردم . اشتباهم این بود . 

 

فردا میرم خونه ی مامانم . آخ جون . فعلن خدافسی