سلام . خوب ازین روزام بگم . راستش اون شبی که مامانم اینا میرن خونه فرداش بابا به شاهتوت زنگ میزنه و اسمس میده . البته شاهتوت اسمس هاش و حتی شماره بابام رو از گوشیش پاک کرده بود و به منم نگفت چی بینشون رد و بدل شده اما اینو میدونم که از اون روز به بعد خیلی خیلی بهتر شده  . البته بهتر شده به این معنی نیست که ایده آل شده ها . 

بازم من نمیدونستم اما طی یک ترفندی فهمیدم که بابا زنگیده بهش . البته بابام به من نگفت . یعنی همیشه سعی میکنه طرف شاهتوت رو بگیره . در صورتی که تا مامانه من گله کرده بود به پدر شوهر ، ایشون فوری طرف پسرش رو گرفته بود 

اتفاقا این دفعه مادرشوهرم بهم گفت پدرشوهرت بهم گفته برادرای تو عرضه ندارن که بیفتن دنبال زنا . و مادرشوهرمم باش قهر کرده بود . یعنی ببینین من با چه خانواده ای وصلت کردم که دنبال ناموس مردم افتادن واسه شون ارزشه ‍‍‍!‌منم به مادرشوهر گفتم با این همه زن خر.اب توی این مملکت اتفاقا کسی با عرضه ست که دنبال زن دیگه ای نره . وگرنه که هر زن خر.ابی از خداشه خودش رو بندازه به مردم . کلی هم ازین دست حوادث شنیدیم که زن ها خودشون رو میندازن به مردای متاهل . بله تازشم . 

خلاصه کنم . 

از کادوی ولنتاین که خبری نیست . حالا اسمش رو بزاریم سپندارمذگان به خاطر مهتاب جون . برای من خیلی فرق نداره راستش . سپندارمذگان یا ولنتاین. فقط با این مشکل دارم که تا هر مناسبتی میشه ایرانیا میگن ما داشتیم و از رو ما برداشتن خارجی ها یکم مشکوکم به سپندارمذگان چون من از دوران دبیرستان فقط ولنتاینش یادم بود . اتفاقا گفتم روی کیکمم بنویسم سپندارمذگان مبارک دیدم هم سخته هم تو فامیل شوهر ولنتاینش رو هم به زور میشناسن چه برسه به ایرانیش رو . حتی خواستم انگلیسی بنویسم بی ماین ولنتاین دیدم بازم به کلاسشون نمیخوره . اینه که نوشتم ولنتاین که اونم مادر شوهر با شاهکارش خرابش کرد . کلن مادرشوهرم یه جوریه . یه ذره ... نمیگم . آخه حالا کیک رو بردی آشپزخونه باید یه سینی بزاری روش ؟ خوب یه چیز بهتر ؟ یه قابلمه حتی . نه سینی !!! که تازه کاملن هم مشخص بود که زیر سینی کیک وجود داره . خوب مادرشوهره دیگه !!

بعدم مادرشوهر یه چیزی درست کرد به اسم پنیر واوی.ج که همون پنیر برشته بود اسمش . هیلا خیلی درست میکنه . راستش من تاحالا نخورده بودم اما خوب وقتی خودم بدمم نیومد . خوشمزه بود . البته مادرشوهر با نون سرو کرد اما هیلا اینا با برنج های مخلوط میخورند . 

دستورشم اینه که یک مقدار روغن و پنیر صبحانه رو ریخت توی تابه و یکم پنیر رو باز کرد بعد که یکم پنیر باز شد توی تخم مرغ شکوند و هم زد و یکمم شوید ( شبد ؟) ریخت . خوشمزه بود خلاصه . 

 

شاهتوت خان قول داده چند شب دیگه منو شام ببره بیرون . البته تا الان چندین شام به من بدهکاره که یه سریشم از تنبلیه خودمه که نرفتم ! سمینار های دکتر فرهنگ و یه خانومه دیگه که در مورد مسائ.ل جنسی صحبت میکنه و دکتر حب.شی در مورد مسائ.ل جنسی صحبت میکنه گرفتم که اگر بشه خلاصه ش رو براتون مینویسم . اگر تونستم . یکیش رو مامانم برام بلوتوث کرده که خانومه در مورد مسائل جن.سی صحبت میکنه. جالبه مامانت بهت ازین فایل ها بده که البته اگر ازم بپرسه میگم من گوش ندادم. نیشخندخجالت

خوشم میاد مامانا با دختراشون راحت باشن و راهنماییشون کنند . 

خوب در مورد زندگانیمون بگم که فعلن آرومه و با هم کنار میایم و هر حرفی که میخوام بزنم صد بار تو کلم مرورشون میکنم . اتفاقا شاهتوت یکم بهتر شده و اگر آشپزخونه یکم نامرتب باشه (‌به خاطر کیکی که پختم ) یکم مرتب کرد و البته تا حدی نق زد اما دیگه قهر و دعوا نبود !! میدونم شمام مثل من تعجب کردین . به نظرم وقتی یه زنگ بابام میتونه این همه اثر بخش باشه چرا نباشه . همش میترسیدم شاهتوت به بابام بی احترامی نکرده باشه که خداروشکر نکرده بود . البته من هنوزم با بابام صحبت نکردم راجع به این موضوع . به من نمیگه چیا گفتن . شاهتوت هم نمیگه البته . 

 

خلاصه فعلن که همه چی آرومه ، من چقدر خوشحالم . 

و اینکه از همین امروز تصمیم گرفتم به چیزای مثبت فکر کنم ، و منفی جان جایی تو زندگیم نداشته باشند . عقل سلیم میگه که این روش رو برای حداقل یکی دو ماه امتحان کنم ، تا نتیجه ش رو ببینم دیگه !

مرسی از همه تون که این مدت تمشک غصه دار رو تحمل کردین . انشالله ازین به بعد میشم تمشک خوشحال با کلی خاطرات خوب ... 

پست قبلی هم جدیده ها ! نیشخندمژهماچبغل