سلام چطورین آیا ؟ خوبین آیا ؟

خوب الان که من در خدمتتونم کشک و بادمجون با بادمجون کبابی شده ( من کشک بادمجونم رو با بادمجون کبابی شده درست میکنم هم روغنش کمتره هم راحت تره هم عطر کبابی میده من دوست دارم ) داره روی گاز پختونده میشه و لباسا توی ماشین لباسشویی شسته میشه . روتختی رو طبق معمول درست نکردم ، اما خونم تقریبا مرتبه فقط یه جارو برقی میخواد و یه گردگیری که حالا وقت زیاده نیشخند 

این پست رو فقط در جهت این نوشتم که وبلاگستان از خلوتی در بیاد.

دیشب داشتم به شغل قبلیم فکر میکردم و به اون درامد ماهی چهارصد هزارتومنم که همش رفت تو جیب همسری ! اما چقدر خوب بود . حالا شغل جدید اگر درست بشه فکر نکنم ماهی صد هزار تومنم درامد داشته باشه ! خدایا شکرت . 

 

دیروز ظهر که شاهتوت خان اومد گفت بعدازظهر قراره برم خونه مامانم اینا فوتبال .منم گفتم اوکی برو من که نمیام . گفت باوشه . دیگه ساعت سه اینا بود که گوشیش زنگ خورد و مامان یکی از دوستاش میخواست بره جایی و طرف آژانس میخواست که زنگیدن به شاهتوت که تو بیا ببرشون . شاهتوت هم گفت پس دیگه فوتبال نمیرم . رفت دنبال یه لقمه نون حلال. ساعت 4 بود بهش زنگیدم که کجایی که گفت تو راهم دارم میام . پرسیدم میری فوتبال یا میای اینجا که گفت میرم مغازه ! گفتم پس رفتی مغازه زنگ بزن . ساعت نزدیکه پنج بود که بهش زنگیدم ببینم کجاست جواب نداد . زنگ زدم مغازه بازم جواب نداد . نگران شدم اما گفتم حتمن صدای ضبط رو زیاد کرده و صدای گوشیش رو نمیشنوه . بهش یکی دوتا اسمس محبت آمیز عصبانی دادم و رفتم دوش بگیرم . اول یه لایه ماسک صورت لایه بردار گذاشتم روی صورتم و بعد یکم کارای جانبی کردم و ماسک رو از صورتم برداشتم و به خودشویی گذروندم و تقریبا 45دیقه طول کشیدم که کارم تموم شد . گوشی رو هم گذاشته بودم دمه در حموم که اگر شاهتوت زنگید جواب بدم . یا حداقل بفهمم . وقتی اومدم بیرون دیدم خبری از شاهتوت نیست . نگران شدم . بازم زنگیدم به گوشیش جواب نداد . مغازه هم مشاورشون جواب داد و گفت فکر کنم رفته فوتبال چون نه خودش اومده نه بابا و داداشش! گفتم آخه به من گفت نمیرم فوتبال . گفت نمیدونم ! دیگه داشتم آتیش میگرفتم . زنگیدم به مادرشوهر که پیازچه جواب داد و گفت آره اینجا بود داشت فوتبال بازی میکرد . یعنی اعصاب و روان برام نموند . کلن چون یه سری خاطرات بد* در مورد جواب ندادن تلفن دارم اعصابم خورد میشه وقتی شاهتوت جواب تلفنم رو نده و نتونم پیداش کنم . همون موقع شاهتوت اومد پشت خطم و جواب دادم و با کلی داد و بیداد از خجالتش درومدم و تلفن رو قطع کردم . باز زنگید و گفت خوب یادم رفته و اون کلی داد و بیداد کرد و قطع کرد . باز من زنگیدم و کلی فحش و دریوری ( فحش در حد نمیفهمی نگرانتم . درک نداری و ازین چیزا . فعلن کارمون به فحشای بد تر نرسیده ) دادم که من نگرانت شدم اونوقت تو داد میزنی سر من ؟ بعدم عصبانی شدم ( آخه هر دفه که یه کاری میکنه که اشتباه بوده به جای عذر خواهی داد و بیداد میکنه که کم نیاره ! به خدا رویی داره این بشر )گوشی رو قطع کردم و یکی دوتا اسمس پر بار بهش دادم که تو در قبال من مسئولی . من دوست دخترت نیستم که یادت بره بهم بگی داری میری کجا و ازین به بعد هر جا میری باید به من بگی و اینا . بعدم یه اسمس دیگه دادم تو لیاقت دوست داشتنه من رو نداری . دیگه نگرانت نمیشم . میخواستم آخر اسمسمم بنویسم بیلیاقت که ننوشتم . دیدم دیگه خیلی زشته ! نیشخند 

شاهتوت جواب اسمس هام رو نداد دیگه . گذشت تـــــــــــــــــا ساعت 9 شب که اومد خونه که من گفتم یقین امشب نمیاد خونه ! اما اومد و دستش یک مقدار خوراکی و شیر و اینا بود . منم سلام نکردم و رفتم پی کارم که خودش سلام کرد و بعدم اومد یکم صحبت کردن و سرم درد میکنه سرت داد زدم و ازین حرفا . منم خندم گرفت دیگه ! لامصب نمیتونم جدی باشم . اما هنوز ناراحت بودم ته دلم . 

خلاصه شب ما اینطوری شد که من میتونستم با ناز و عشوه به شاهتوت بگم نگرانت شدم اما ازونجایی که دیدم عین خیالش نیست و میگه خوب یادم رفت یکم بیشتر ناز کنم میگه من ازین لوس بازیا بدم میاد و داد میزه و من افسرده میشم واسه همین دیگه یاد گرفتم داد بزنم که بفهمه موضوع چقدر برام مهم بوده . نیشخند

 

دیروز صبح چیز کیک درست کردم . واقعا خودم از طعمش فوق العاده خوشم اومد اما شاهتوت نپسندید و الان میخوام برم یه کیک دیگه درست کنم نیشخند شاید امروز آزاده بیاد اینجا ! 

بوس بوس برای همه تون . خدافسی ماچ