سلام .

من خوبم فقط یکم سرما خوردم ... نیشخند

این روزا اصلن حال ندارم برم توی آشپزخونه چه برسه به آشپزی .. خوشا اون روز که روی تختم میخوابیدم و فرنی و دارو و شلغم و همه چی برام میاورد مامان و من با نامردیه تمام میگفتم نمیخورم بی مزه ست شلغم دوست ندارم . تازه کلی هم خودم رو لوس میکردم ... بعدشم میبردنم دکتر و یه عالمه آمپول و سرم نوش جان میکردم ... الان به شوهره میگم قرص سرما خوردگی بخر میگه گرونه . میگم بریم دکتر میگه پول ندارم ! 

حالا تا این حد هم نیستا . من بزرگش کردم . خودم حس ندارم . 

دیشب که شاهتوت اومد خونه گفتم دلم یه چیزی میخواد بخورم اما هیچی نداریم . گفت چی میخوای برم برات بخرم گفتم هیچی ! ( دلم بستنی مگنوم میخواستا یا مثلن چیز کیک یا چیزای خوشمزه ی اینطوری که با قاشق میخورن اما دلم نیومد شوهری رو بفرستم بیرون که اشتباه بزرگیه این دل سوزوندن ها برای شوهری اونم اوایل زندگی چون قدر هیچی رو نمیدونه ) هیچی دیگه شاهتوت خان بلند شد و گفت من امشب شام درست میکنم !! ( کلن ما شام نمیخوریم چه برسه به اینکه شاهتوت بپزتش ) پا شد املت درست کرد . اگر چه اصلن از طعم املتش خوشم نیومد ( منو که میشناسین غرور آشپزی گرفتتم و هر دست پختی رو نمیپسندم نیشخند) اما ازش تشکر کردم و کلی هم تعریف کردم بلکم این داستانا ادامه داشته باشه ! بله . 

بعدم خودم پا شدم هندونه ای که تو یخچال مونده بود رو تکه تکه کردم و ژله ی هندونه رو هم درست کردم و ریختم توی هندونه و آبش . فقط لیوان دوم آب سرد رو کمترش کردم خیلی کمتر . بعدم گذاشتم یخچال تا بگیره  . اینم شد یه دسر برای فردام . 

بعدم دیگه چای نوش جان کردیم ( برای اینکه شبا شام نمیخوریم شیکممون تنبل شده واسه همین برگ سنا گرفتیم و خیلی کم میریزم توی چایی که یکم بیشتر گلاب به روتون بشیم نیشخند

بعدم که رفتیم خوابیدیم . تـــــــــــــــــا یهو بلند شدم دیدم ساعت 10 صبحه !! البته در بین شب بیدار میشدم اما وقتی شاهتوت رفت دیگه خوابیدم تا ده صبح . بعدم بیدار شدم دیدم اصلن حس آشپزی نیست . فک کنم دیگه یک هفته شد که آشپزی نکردم نیشخند واسه همین بسی تنبل شدم . زنگیدم به شاهتوت گفتم تن ماهیش با تو من برنجش رو میپزم . اونم که عاشق تن ماهی گفت باشه . خلاصه پا شدم ظرفارو شستم و برنجم رو بار گذاشتم و ژله ی هندونه رو دزم بر بدن که دیدم ای دل غافل ازش عکس نگرفتم که ! دیگه نیمه خورده ازش عکس گرفتم و رفتم پی استراحتم ... شاهتوت هم با پودر کاکائو و شکلات تلخ و شیر و تن ماهی و ماست اومد . ( پودر کاکائو معنیش اینه که کیک شکلاتی میخواد نیشخند ) 

جدیدن تصمیم گرفتم خودم ماست درست کنم . هم سالم تره هم فکر کنم مغرون به صرفه تر باشه ! شایدم مقرون به صرفه نباشه اما دوست دارم که خودم ماست بزنم اما شاهتوت انگاری خیلی موافق نبود ! 

بعد از ناهارم چای زدیم و بعدشم من رفتم خوابیدم و شاهتوت فوتبال نگاه کرد . حالا هنوز موندم فردا ناهار چی درست کنم با این خستگی و بی حالی که دارم .! تازه آقا تصمیم گرفته دو شنبه بریم شمال . البته اگر میرفتیم یه خونه ای ویلایی میگرفتیم خیلی خوب بود اما همش اونجا باید بریم خونه فامیلای شاهتوت اینا . بعد تازه نق میزنن گله میکنن که چرا خونه ی ما نیومدین !!! متنفرم ازینجور شمال رفتن که یا باید بریم خونه بابا بزرگ شاهتوت یا فامیلاشون ! بعدم گله بشنویم چرا خونه ما نیومدین . خوب آدم میره مسافرت که بگرده کار نکنه خوش بگذرونه بره بیرون چیزی بخوره اما اینطوری که ما میریم باید بریم خونه ی یکی از عمو هاش یا دایی یا مامان بزرگش اینا خوب بالطبع نمیتونم که همش بخورم و بخوابم . باید کار هم بکنم ازونورم خجالتم بکشم . تازه تو خونه های چوبی شمال کلی جک و جونور پیدا میشه . داهاتاش رو میگما نیشخند

اما کلن آب و هواش رو دوست دارم با اینکه الان خیلی سرده اما من عاشـــــــق هوای ابری هستم خوشمزه

تازه ماه عسلم نرفتیم هنوز . البته مسافرتی که بخواد توش دعوا باشه هیچوقت ماهه عسل نمیشه . کلن من و شاهتوت دو تا فاز مختلفیم . 

من همیشه تو ذهنم این بود که شوهرم اهل مطالعه هست و قهوه میخوره خیلی آدم منطقیه و نمیزاره خانومش کارای سنگین بکنه . اصلن براش افت داره خانومش کار سنگین بکنه . تو مسافرتا نمیزاره دست به سیاه و سفید بزنم و خلاصه کلی شوهرم شاهزاده بود اما الان !! نیشخند

شاهتوت فکر کنم تو کل زندگیش فقط کتاب اول دبستانش رو کامل خونده باشه نیشخند قهوه که اصلن فکر کنم نمیدونه چیه خنده تازه معتقده خانومه خونه باید کارای خیلی زیادی انجام بده . از بس مامانشون خوب بارشون آورده . اه اه . توروخدا اگر پسر دارین بزارین یکم از کارای شخصیش رو خودش انجام بده . تا لباس زیرشونم مامانشون میشست !! اه اه آخ

خوب بسه دیگه ... چقدر غیبت کردم . 

خوب من الان چند تا کار دارم . یکی کتاب پدر پولدار پدر بی پول رو بگیرم بخونم . یکی کتاب معجزه شکر گذاری راندا برن . برم کلاس خیاطی و تریدمیل رو از خونه بابام بیارم یکم روش راه برم و مهمتر از همه شاهتوت رو از سفر به شمال پشیمون کنم که هیچ کدومش رو موفق نخواهم شد نیشخند فک کنم فردا بریم شمال . اگر برم وایمکسمم با خودم میبرم  بله . اینترنت دار میشم نیشخند کلن وایمکس خریدم که باش کلاس بزارم . 

 

پی نوشت : یکی از زندایی های شاهتوت اومده تهران و به خواهر شوهر گفته به تمشک بگین بره دکتر برای بچه دار شدن اقدام کنه که تا ساله دیگه بچه دار بشه !!! نمیخواد بچه دار بشه ؟! منم به خواهرشوهر گفتم وقتی شوهرم اینطوریه ( پست قبل رو میگم ) من حالا حالا ها بچه دار نمیشم . هر وقتم خواستم بچه بیارم خودم میرم دکتر و اقدام میکنم . هنوز سه ماه نگذشته از عروسیه من اونوقت زندایی شوهرم میگه برو دکتر برای بچه دار شدن اقدام کم ! یعنی من موندم توی سطح فرهنگ و احترام به حریم خصوصیه این خانواده !!! کلافه

نیشخند من خوبم . فقط یکم سرما خوردم ...