سلام . من اومدم بالاخره نیشخند

خوب از این چند روز بگم . اول ببینم تا کجا گفتم . اوممممممم یادم نیست نیشخند

خوب از 5 شنبه باید بگم فکر کنم ؟ شایدم جمعه ؟ نمیدونم نیشخند

خوب از جمعه میگم . جمعه بعد از ظهر مامانم با وجود پا درد و زانو دردی که داره و کمتر میتونه رانندگی کنه تنهایی از تهران اومد خونمون . من فکر میکردم با بابا میاد اما ازونجایی که رابطه شون شکر آبه و دعاهامون هم تا حالا تاثیر نداشته خودش میاد . یعنی من تحسین میکنم این زن رو که با اینکه از یه ده ( تارف که نداریم ) با سوادی که نصفه و نیمه داره  اما یه اعتماد به نفس نصفه و نیمه و اراده پولادین داره که خودش تنهایی پا شد اومد خونه ی ما . با اینکه من دوسالی که با شاهتوت میومدم خونشون بازم مسیر رو بلد نبودم اما مامانم شاید ده باری که با هم واسه جهیزیه چیدنم اومدیم مسیر رو یاد گرفت و به منم یاد داد تازه نیشخند من هنوز اعتماد به نفس اینو ندارم که پاشم تنهایی برم تهران اما اون اومد . خلاصه مامان اومد و رفتیم یکم خرید میوه کردیم . میوه ها رو مامان جونم زحمتش رو کشید . پرتقال کیوی نارنگی و خیار و چغند قند و لبو . خریدیم و اومدیم خونه وایسادیم به کار کردن . همون جمعه شب قورمه سبزی و کشک و بادمجون رو گذاشتیم پخت . بقیه کارا رو هم فرداش کردیم . برنج رو که مادرشوهر داده بود و گوشت مرغم همینطور . 

21 نفر مهمون داشتم که دقیقا شنبه صبح تعداد به 22 نفر ارتقا یافت . حدود ساعت 4 بعد از ظهر بود که مادرشوهر زنگید به شاهتوت (!) که من جواب دادم چون شاهتوت خواب بود . بعد مادرشوهر گفت تربچه ( دختر بزرگش ) هم دوست داره بیاد مهمونیه ما اما چون شوهرش میگه مامانم تنهاست مجبوره بره اونجا . حالا من گفتم با تمشک بگم ( زنگ زده بود به موبایل شاهتوت اونوقت میخواسته به من بگه ؟!) اگر گفت مادرشوهرشم بیاد ! ( مادرشوهر تربچه خیلی آدم بی خیالیه و اینطور که تربچه میگه کلن غذا درست نمیکنه !)  منم گفتم بیان . قدمشون روی چشم . اینطوری سه نفر دیگه اضافه شدکه مادر شوهر گفت بابا بزرگ هم داره میاد . گفتم قدمشون روی چشم ایشونم بیان . خلاصه مهمونام از 21 نفر یهو شد 26 نفر ! 5 نفر اضافه شد اونم ساعت 4 بعد از ظهر شنبه ! 

هیچی دیگه مامان گفت چیکار کنم ؟ گفتم بیخیال .  فامیل شوهرم کلن برنج خیلی میخورن بعد ما چند تا پیمونه برنج اضافه ریخته بودم . فکر کنم سه تا پیمونه اضافه کردیم . هیچی دیگه چیزی اضافه نکردیم . 

منو هم اینا بود . 

قورمه سبزی . زرشک پلو با مرغ . کشک و بادمجون . دلمه ( مامانم واسه جهازم داده بود . دلمه ی آماده که باید تو سس جوشونده بشه ) سالاد فصل و ترشی نوشابه و ژله آناناس و ژله انار که توش دونه های انار ریخته بودم . 

بعد از شام هم میوه که گفتم چیا بود . انار رو هم گل کرده بودم که بعدن عکسش رو میزارم . و لبو چقندر قند پخته شده و هندوانه و اینا ... همش یادم نیست راستش .

خلاصه مامانم کلـــــــــــــــــــــــــــی زحمت کشیده بنده ی خدا. تمیز کاریه خونه رو خودم کرده بودم . مامان آشپزی میکرد و اینا . البته مثلن قورمه سبزی و کشک و بادمجون رو خودم گذاشتم اما برنج همه ش رو مامانم انجام داد  . خدا بهش عمر بده الهی . 

خلاصه همه چی آماده بود تا اینکه ساعت هشت و نیمه شب پدرشوهر زحمت کشید اومد . بابا و آزاده هم که هفت اینا بود که اومدن . راستش آشتی کردن بابا و پدرشوهرم رو ندیدم . چون توی مسیر که بابا داشته میرفته پایین به ماشینش سر بزنه و پدرشوهر میومده بالا همدیگرو دیدن . اما بابا زیادم گرم نگرفت با پدرشوهر !!! 

خلاصه مهمونی خوب برگزار شد .  این همه مهمون بود و خداروشکر که مامان ظرف برام زیاد گرفت وگرنه ظرف کم میومد . بعد از شام هم پذیرایی کردیم . ظرف ها رو هم مامانم نزاشت کسی بشوره . یه سری رو چیدم توی ماشین ظرفشویی بقیه شم مهمونا رفتم مامان زحمت کشید شست و من جابه جا کردم  . حالا عکسا رو همه رو میزارم . 

بعد از شام هم که یکم فال حافظ گرفتیم . و بابا بزرگ شاهتوت 40 یا 30 هزار تومن بهم کادو داد . مادرشوهرمم که گفته بود برات پالتو میخرم صد هزار تومن بهم داد که مثلن شب یلداییم بود . چون برام نیاورده بودن . یه منتی گذاشتن سرم . فال حافظ من چی درومد فکر میکنین ؟

فال گرفتیم بعد راستش من تو دلم گفتم اول صفحه راست رو بخونم . بعد گفتم نه چپ رو میخوام . توی چپ نوشته بود که یکی که خیر خواهت نیست میخواد بین تو و شوهرت رو بهم بزنه و اینا . اما راستش زیاد دقیق یادم نیست چی بود . گفتم یه نگاهی به سمت راستم بنداز که توش نوشته بود شما برای رسیدن به عشق کلی زحمت کشیدی و اذیت ها شدی اما دیگه بسه . بیشتر از این زحمت نکش و جدایی بهتره !! بعد منم بد جنس فوری فالم رو بردم به شاهتوت نشون دادم و گفتم فاله من صفحه راسته ! اونم یواشکی خوند . بقیه گفتم بلند بخون که شاهتوت گفت برعکسه و چرت و پرته و بست کتاب حافظ رو !! نیشخند

برای شاهتوت هم درومده بود نمازت رو بخون و نذر و نیاز بده برای خدا که انشالله که کارت راه بیفته و اینا ! حالا باید از فردا پس فردا شروع کنیم به نماز خوندن . فکر کنم از شنبه بهتره نیشخند

مهمونا برامون شیرینی آوردن و سه تا جعبه شیرینی داشتیم . + آجیل + انار + هندونه + پرتقال + شکلات . 

کلن جالب بود مهمونیمون . اما دیگه عمرنننننننننننننننننن هرررررررررررگززززز همچین مهمونی تو تمام عمرررررررررررررررررم نمیدم . هرگزززززززززززززززززززز 

مامانم خیلی خسته شد بنده ی خدا . اون شب مامانم با آزاده موندن و بابا رفت تهران . فرداش با مامان تمیز کاری کردیم که البته مامان بیشتر کار کرد . نمیدونم مامانم این همه قدرت رو از کجا میاره . من واقعا کم آوردم . 

خلاصه این بود مهمونیه شب یلدا که ساعت 8 و نیم شروع شد و ساعت 11 تموم شد . فقط زحمتاش مونده بود برای مامانم و من . شاهتوت هم موقعی که مهمونا اومدن یکم کمک کرد خداییش . 

 

حالا سر سفره شام . وقتی ژله رو آوردم زندایی شاهتوت میگه تمشک این همون دسری نبود که من بهت گفتم . ژله انار با دونه های انار ! بلندم گفت همه بشنون . منم گفت آره همونه . دیگه این ژله که تو اینترنت پخشه . یعنی راحت ترین ژله هست و به فکره همه هم میاد . کلن از چند هفته پیش توی ذهنم بود . خوب یه سری ها عقده ای هستند دیگه کاریش نمیشه کرد . 

تازشم کلی سرما خوردیم . هم من هم شاهتوت . مامانمم دیروز ساعت 4 عصر رفت و من تنها شدم و دیشب کلی غمگین بودم . 

مخصوصا که ساعت 11 شب یکی از شبکه های ماه.پاره داشت هیس.دخت.ر ها فر.یاد نمیزنند رو نشون میداد که نشستم دیدم و گریه هم کردم و با تک تک سلول های بدنم فیلم رو درک کردم . یعنی واسه خیلی هامون شاید این مسائل تو بچگی پیش اومده اما به کسی نگفتیم . مثلن خوده من یه پسر جوون  فامیل بود دستش رو از رو لباس میزد به باسنم به عنوان بازی و میگفت به کسی نگی . البته این دیگه تجاو.ز حساب نمیشه  اما تاثیر منفی داره روی آدم . دیگه من به کسی نگفتم چون ادامه دار نبود اما وقتی خودم رو جای شیرین میزاشتم واقعا قلبم به درد میومد . واقعا کی میتونه جوابگو باشه .. به نظرم بدترین نوع شکنجه ست . همیشه از تجاو.ز میترسیدم . به شاهتوت گفتم تو دختر نیستی و نمیتونی بفهمی این دختر چی کشیده . 

خلاصه دیشب کلی گریه کردم و غصه دار بودم . شاهتوت هم امروز نرفت سر کار و با ه یه صبحونه خوشمزه خوردیم و احتمالن عصری بریم خونه شاهتوت اینا . 

روزگارتون خوش . تازشم خیلی بدین که حق رو دادین به شاهتوت نیشخند خوب اونم هی نباید بزنه توی سر من که چرا خونه مرتب نیست و اینا . بله تازشم نیشخند