سلام . خوبین . خوب از زندگانی بگم که فعلن همه چی آرومه . شاهتوت برگشت خونه و رفت خوابید . منم فقط سلام دادم . اگر چه با بابام حسابی اسمس بازی کرده بود و بابامم بهش گفته بود باید تحمل کنی و زندگی سخته و ازین حرفا . کلن همه بابا دارن منم بابا دارم . به جایی که به  دامادش بگه خودتو لوس نکن و دیگه به من اسمس نده و تهدیدش کنه بهش میگم زندگی سخته و اینا !!! 

خوب بیخیال . 

بعدم که خواهرشوهر اسمس داد که حاضر شو بابا بیاد دنبالت که من بهش اس دادم شوهرم اومده خونه . اگر تونستم راضیش کنم که با هم میایم وگرنه که زنگ میزنم بابا بیاد دنبالم ( اونا مهمونیه من ساعت 8 شب اومدن اونوقت ساعت 5 بعدازظهر میخواست بیاد دنباله من که من مثلن کمکشون کنم. منم بیلاخ گنده نشونشون دادم . ) خلاصه شروع کردم حاضر شدن و شاهتوتم که مثلن خواب بود ! اصلن هیچی بهش نگفتم . تا اینکه اواخر حاضر شدنم پسر عموش زنگید به موبایلش که من بیدارش کردم و موبایل رو دادم دستش . ( قبلش گفتم خونه رو کاملن مرتب کردم ؟ یه میز ناهار خوری موند و جارو و طی . ) نمیدونم پسر عموش چی بهش گفت اما شنیدم که شاهتوت بهش گفت پاشو بیا اینجا . که من گفتم یعنی چی اون بیاد . ما باید بریم . بعدم به پسر عموش گفت باشه الان میام . خلاصه حاضر شدم شاهتوت هم خودش پا شد رفت برای خودش نون و پنیر و گردو آورد خورد . ( من ناهار نخورده بودم . با این اوصاف او هم نخورده بود ) بعدم بهش گفتم حاضر شدم . دستش رو تکون داد به این معنی که من نمیدونم . منم لباسم رو پوشیدم و منتظر شاهتوت خان شدم . که وقتی نون و پنیرش رو خورد ( فکر کنم انتظار داشت وقتی میاد خونه من براش ناهار درست کنم و منتش رو بکشم که من اصلن این کارو نکردم . دارم یاد میگیرم قلقش رو ) خودش پنیر و ایناشو جمع کرد و گذاشت سر جاشو سینی رو شست و لباس پوشید و زباله هارو که باید میبرد برداشت و رفت منم شومینه رو خاموش کردم و رفتم پایین . شاهتوت از سوپر روبه روییمون روغن خرید و داشت به جد و آباد کسی که گرونی رو آورد عرض ارادت میکرد که گفتم خونمون روغن داشتیم خوب چرا خریدی . میگفتی از خونه میبردیم برای مامانت . گفت خودمون روغن نمیخوایم ؟ ( فکر نمیکردم جواب بده ) گفتم آخه ما دو تا روغن داریم . که گفت بالاخره که مصرف میکنیم ؟! منم گفتم خوب ببخشید . میخوای همینم برای خودمون برداریم ! ( لحنمون آروم بود ) مهموناشون اومده بودن و مام رفتیم و توی جمع طوری نشون ندادیم که قهریم . یکم کمک مادرشوهر کردم و یکم با خانوم پسر عموش صحبت کردیم ( همونی که تا آرنجش النگو هست و تا الانم بابای داماد خرحشون رو میده جون پسرشون سربازه . البته لیسانس داره پسره ها . ) چقدر لذت بردم از اینکه اینقدر امروزی بود فکرشون . البته نه که فکر کنیم عمو و زن عموی شاهتوت امروزین . در مقابل خانواده شوهر من امروزین . به عروسه عموش میگم مادرشوهر و خواهرشوهرت نمیگن بچه بیار ! میگه نه اصلن چیزی نمیگن . میگن فعلن خودتون رو جمع و جور کنین بعد که زندگیتون پا گرفت بچه بیارین . یکی دو بارم دعوتشون کردم برای شب یلدا که گفتن نهههههه شما تازه عروسین . کسی خونه ی تازه عروس نمیره . تازه عروس و داماد باید خودشون رو جمع کنن و اینا . 

اونوقت خواهر شوهر من همش میگه بچه بیارین . بچه بیارین . ازونور مادرشوهرم هررررررررر دفه منو میبینه میگه دوقلو بیاری ما یکیش رو بزرگ میکنیم . حالا متلکشو به مادرشوهرم میگم . روی این جاریش خیلی حساسه . میگم چقدر فکرشون امروزی بود ! همش نمیگن بچه بیار بچه بیار . میگن اول پولاتون رو جمع کنین بعد بچه بیارین !

بعدم که پدرشوهر دوتا مرغ که تیکه تیکه کرده بود و یه جعبه انار ( حدود ده تا ایناست ) داد بهمون و اومدیم خونه . شاهتوت هی میگفت خوب من از فردا باید برم دنبال خونه دیگه  ! گفتم هر کاری دلت میخواد بکن .گفت تو لیاقت این خونه رو نداری . منم گفتم من لیاقتش رو ندارم ؟ گفت ما لیاقتش رو نداریم . گفتم من که تا سه ماه پیش تو خونه ی بهتر از این زندگی میکردم . گفت اون خونه ی بابات بود اینجا خونه ی منه . دیگه بهش نگفتم همینم خونه ی منه نه شما !

دعوامونم سره اینه که هر وقت از خونه داریه من ایراد میگیره یا چیزی بهم میگه منم میگم شاید مثلن خونم مرتب نباشه اما بابام پول پیش خونه رو داده . این دفه هم داشت میگفت چرا خونه مامانت کار میکنی نق نمیزنی اینجا میای کار میکنی نق میزنی که منم گفتم خوب مامانم پول پیش خونم رو داده باید کار کنم خونش . خونه ی بابای تو هم کار میکنم . که دیگه قاطی کرد که چرا منت میزاری . کلن شوهرم خله . من نق نمیزدما داشتم میگفتم تو هم بیا کمک کن با هم کار کنیم ! 

مثل آدمی شده که پر شده فقط منتظره که یه چیزی بگم شروع کنه دعوا کردن . انگاری که ناراحته که پول پیش خونه رو بابام داده بعد منتظره که من یه چیزی بگم حرصشو خالی کنه . بعد من فکر میکنم احساس میکنم که خانوادشم پرش میکنن . هی میگن چرا خونه ی بزرگ گرفتی یا زن ذلیلی . اینم قاطی میکنه . یکی دو بارم گفته فکر کردی بابات پول پیش خونه رو داده هر چی بگی من میگم چشم ! یعنی آدم به این بی چشم و رویی ندیدم . بله . 

منوی شب یلدا هم میشه اینا احتمالن

ترشی . شور . سالاد فصل

قورمه سبزی + زرشک پلو با مرغ + ته چین ( احتمالن )

نوشابه و آب 

ژله ی انار همراه دونه های انار + ژله ی طعم دیگه . شایدم دو رنگ 

حوصله ی ژله ی خورده شیشه ندارم آخه . 

چیز خاص دیگه ای به نظرم نمیرسه . نظر شما چیه ؟

هندونه و گل انار و آجیل و شیرینی و میوه هم که پا برجاست ! همینا . خوبه دیگه  . بسه !