سلام . خوبین ؟

اول یه توضیحی راجع به تابلوی کائنات بدم . تابلوی کائنات یه تابلو هست که عکس هر چیزی رو که میخواین میزنین روش . بعد هر روز بهش نگاه میکنین و این باعث میشه اون چیزارو به سمت خودتون جذب کنین . حالا یا مثل من توی کامپیوتر و با فتوشاپ درست میکنین که همه چیز راحت در اختیار خودتونه یا میتونین یه تابلو درست کنین و عکس چیزایی که میخواین رو از مجلات و اینا بردارین و بزنین روی تابلو و بزارین یه جایی که همیشه جلو چشمتوت باشه . و مخصوصا صبح ها و شب ها ببینینش . حالا اگر بلد نیستین با فتوشاپ کار کنین بگین که باز بسازم . 

عکسایی که من توی تابلو ی کائناتم گذاشتم شامل اینان  . اولن یه عکس خودم و شاهتوت که کنار همیم و شاهتوت بقلم کرده گذاشتم . بعد عکس ماشین مورد علاقم رو گذاشتم . عکس طلا گذاشتم . تراول چک و تبلت و یه ویلای خوشگل که استخر داره و طلا و این جور چیزارو گذاشتم . 

 

خوب از زندگی بگم که دیروز یه مرغ سوخاری فوق العاده درست کردم + سالاد کاهو و سیب زمینی سرخ کرده که خودم کلی لذت بردم از خوردنش .بعدم با شاهتوت نقطه بازی کردیم و من بردم . بعدم یه بوق ده دیقه ای زدیم!!! و کیکی که خودم پخته بودم رو خوردیم و شاهتوت رفت سرکار . موقع برگشتم یه مرغ خرید بود و میگوی پاک نشده . از دیدن میگو های پاک نشده کلی ترسیدم . اینقدر ترسیدم که نگووووووووو بعد شاهتوت رو مجبور کردم که میگو هارو پاک کنه . خودمم کمکش کردم یکم . بعدم مرغ و میگو هارو شستم و بسته بندی کردم . میگو هاش خیلی کوچیک و کم بودنا . فکر نکنین ما پولداریم . 

بعدم سر یه موضوعی دعوا مون شد و شاهتوت قهر کرد اومد تو پذیرایی خوابید منم کم نیاوردم و اومدم تو پذیرایی پیشش خوابیدم . البته بقلش نکردما  . البته خودم یکی از دوستام رو نصیحت کردم که موقع دعوا خیلی پاگیر همسریش نشه و بزاره بگذره بعدن با هم صحبت کنن اما خودم به نصیحتم گوش ندادم و رفتم صحبت کنیم که دعوا بد تر شد . موهوم نیست . به تخم دانم . ( به قول هیلا )

بعدم که امروز قرار بود میگو بخوریم که نشد . یعنی شاهتوت قهر کرده و شام نمیاد خونه واسه همین منم غذا درست نکردم . شاهتوتم کلی اسمسی دعوام کرد و بعدم اصلن جواب تلفنم رو نمیده و میگه سرم درد میکنه . ازونورم مامانش زنگ زده برای شام دعوتمون کرده خونشون ! منم به مامانش گفتم پسرت قهر کرده اگر اومد دنبالم میام وگرنه که هیچ . حالام میخوام خونم رو مرتب کنم که اگر مهموناشون خواستن بیان خونه ی مارو ببینن خونمون مرتب باشه . ناهارم نخوردم. بله ! 

قرار شد که اون یکی دایی و عمه ی شاهتوت رو هم برای شام دعوت کنیم که دیگه خیالمون راحت بشه . پدرشوهر گفته من دوتا مرغ میخرم میارم . میوه هارم مامانم گفته من میارم . ازونورم که عمه ش قراره شیرینی بیاره . خلاصه مهمونی فقط تو خونه ی من برگزار میشه و زحمت هاش برای منه . البته مامان جونم از فردا میاد کمکم . با این اوضاع که در پیشه شاهتوت گفته نمیاد خونه دیگه !! البته جریان داره که حوصله ی توضیح دادنش رو ندارم . 

دیدم شاهتوت روش زیاد شده زنگ زدم به بابام و قضیه رو گفتم و بابامم علیرقم اینکه همیشه حق رو میده به شاهتوت این بار گفت اشکال نداره و غصه نخور و اینا . حالا دیگه نمیدونم با این اوصاف بازم مهمونی بگیریم یا نه ! خیلی هم مهم نیست برام اصلن . 

هر چه پیش آید خوش آید . 

موضوع دعوا هم این بود که من خودم و لوس کردم و گفتم خسته شدم و شاهتوتم گفت مگه زنای دیگه چیکار میکنن و خلاصه یکی اون گفت و یکی منو بعدم دعوا شد ... بیخیال بابا . میگذره . 

این روزا اصلا حس جواب دادن به کامنت ندارم. با این همه استرس و اعصاب خوردی . واسه همین منو ببخشید اگر نظرات موندن و تایید نشدن یا جواب داده نشدن . فعلن برم خونم رو مرتب کنم که شاید مهمون داشته باشم برای بعد از شام !