سلام . خوبین ؟ خوب شرح ما وقع کنم . یکم طولانیه فقط شرمنده ...

خوب پریشب یعنی سه شنبه بود فکرکنم که من با شاهتوت رفتم مغازه . اصلا دوست ندارم خونه بمونم . دلم میخواد برم مغازه عصرا . آخه شبا طولانیه و آدم اذیت میشه خوب .. اونجا چارتا آدم میبینم . دوستای دلقک میان و خلاصه بهتر از تنهایی تو خونه نشستن و حرص خوردن سر اینکه حوصله ندارم خونه رو مرتب بکنمه !! چه جمله ای شد . 

از صبحشم با شاهتوت بحث داشتیم که 5 شنبه بریم خونه مامانم اینا . که شاهتوت میگفت میخوام برم سرکار و کلی بهانه میاورد که نمیبرمت خونه مامانت . اگر میخوای بری خودت با مترو برو شب بمون و فرداش برگرد !!! بی غیرت

شبش یکم با هم بحثمون شد چون من خیلی دوست داشتم برم تهران . البته نه به خاطر خودم . به خاطر مامانم . آخه خیلی دلش میخواست من برم تهران . دیگه شبش زنگ زد به داییش رفتیم اونجا . البته من میتونستم لحبازی کنم و نرم . اما رفتم . چون دیدم وقتی زنگ زده گفته میریم زشته که نریم اما شام نخوردیم . اگرچه داییش هی به خانومش گفت زنگ بزن دوتا پیتزا بیارن چارتایی بخوریم اما خانومش یه پیتزا گرفت و منم نزاشتم شاهتوت پیتزا بخوره . باور میکنین دوتایی یه اسلایس خوردیم فقط!!! خودم باورم نمیشه اما نزاشتم شاهتوت بیشتر بخوره . شاهتوت با داییش پلستیشن بازی کرد و بعدم ساعت 11 اینا اومدیم خونه . زنداییش خیلی خسیسه از یه خانواده خیلی بسته اومده کرج و الانم وضعش خیلی توپه و شوهرشم زن ذلیله . خدا شانس بده . 

فردا صبحش به مامان گفتم ما نمیایم تهران و مامانم خیلی ناراحت شد . الهی بمیرم براش بعدم ناهار فلفل دلمه ای پلو درست کردم ( با اینکه میدونستم شاهتوت ترجیح میده خوراک لوبیا بخوره اما وقتی دیدم نمیخواد منو ببره تهران منم لح کردم ) فلفل دلمه ای پلو هم همون استامبولیه که توش فلفل دلمه ای ریختم . خیلی خوب شده بود اما فکر کنم فلفل دلمه ایش کم بود . آخه همسایه مون هفته ی پیش این غذا رو درست کرده بود خونه ی ما رو عطر فلفل دلمه ای گرفته بود اما دیروز خونه ی ما اصل بوی فلفل دلمه ای نمیومد. شاید یه چیزه دیگه درست کرده بود  . 

مث اینکه صبح آزاده زنگیده بود به شاهتوت که مامان ناراحته و بیاین تهران که شاهتوت وقتی ناهار خوردیم گفت بریم تهران که منم زودی حلوای شکلاتی درست کردم و رفتیم . حلواش که عالی شده بود . تازه پودر کاکائوم کم بود توش شکلات تلخ آب کرده ریختم نیشخند بعدم رفتیم تهران و شاهتوت کلی نق زد که خوابم میاد و اینا اما دیگه رفتیم . یکمم بحث کوچولومون شد که گفت تا یه ماهه دیگه نمیارمت تهران . منم گفتم میگم مامانم بیاد یه هفته بمونه خونمون گفت مامانت بیاد یک ماه بمونه خونمون . بش گفتم یعنی تو ناراحت نمیشی مامانم یک ماه بیاد خونه ما . میگه نه ! گفتم اما من ناراحت میشم مامانت یک ماه بیاد خونه ی ما ! نیشخند یعنی صداقت خودم توی حلقم . 

بعدم رفتیم خونه مون که خاله جونمم خونمون بود و برای دختر خاله کوچیکه یه مقدار کارای تحقیقاتی انجام دادم . کلاس ششمه میگه تو کلاسمون ویدئو پروجکتور داریم . ازینایی که پاور پینت رو نشون میده !!! ما تخته گچی داشتیم زمان اینا . هیچی دیگه ... شاهتوت یکم خوابید . چون خیلی خسته بود منم داشتم کارای تحقیقاتی انجام میدادم که یهو سرایدارمون اومد زنگ و زد گفت آقای تمشکیان هستن . که مامانم گفت نه ! دید یه آقای مشکوک هم با سرایداره و سرایدار یه چاقو دستشه ..!! مامان دوباره در رو باز کرد و پرسید آقای سرایدار چی شده ؟ 

آقای سرایدار گفت این آقا توی پارکینگ بود دمه ماشین فلانی و تا منو دید قایم شد و اینا

نگو طرف دزد بوده ساعت 9 شب میاد توی پارکینگ خونه مامانم اینا و میره سمت ماشین مدل بالای نوه ی همسایه بقلی که یه خانومه پیره و میخواسته که در ماشین رو باز کنه که آقای سریدار توی دوربین های مدار بسته آقا رو میبینه و با چاقو میره خفتش میکنه . طرفم میگه من با آقای ایکس کار دارم که ما نداشتیم . بعد میگه من با واحد 14 کار دارم  زنگ اونارو زدم در رو برام باز کردن . سرایدارم میبرتش واحد 12 میبینه کسی اصلا خونشون نیست . بعد چون 5 شنبه شب بود و مردی تو ساختمون نبود میاد که بابای من به دادش برسه که بابای منم نبود . سرایدار رنگش پریده بود و کلی ترسیده بود . هیچی دیگه من زودی شاهتوت رو بیدار کردم و بعضیاتون میدونین شاهتوت هیکلیه ( قربونش برم من . ماشالله )  دیگه وقتی شاهتوت رفت پیش سرایدار دیگه نترسید . بنده خدا تو آسانسور با مرده تنهایی اومده بوده بالا . معلوم بود ترسیده . دیگه وقتی شاهتوت رفت چاقو رو داد به مامانم و زنگ زدن پل.یس 110 . طرفم میگفت بزارین بابام بیاد . من زن و بچه دارم و اینا که کسی به حرفش گوش نکرد. همون طبقه ی مام موندن  . هی خالم به مامانم میگفت ولش کنین بزارین بره گناه داره . رفتم طرف رو دیدم یه پسر خوشتیپ بود یعنی لباساش خوب بود اما قیافش شبیه یه آدم معتاد بود . یعنی چشماش نصفه باز بود . صداشم مثل معتادا بود . یعنی نای راه رفتن هم نداشت . پلی.س اومد و ... بقیه رو ادامه مطلب بگم دیگه !


پلی.س یه آقای گنده بود . ماشالله دو برابر شاهتوت بود . قد بلند و هیکلی . دیگه اول که اومد و سرایدار و مامان داشتن براش توضیح میدادن  پل.یس هم تمام هیکل اینو گشت و دیگه من اومدم تو که صدای یه سیلی شنیدم . اینقدر ترسیدم که نگو . دلم سوخت . مث اینکه پل.یس طرف رو زده بود . انگاری بی ادبی کرده بود . یعنی هی اینو میزد . هی باش بد حرف میزد . میگفت مگه تو شخصیت نداری وسط حرف اینا حرف میزنی ؟ هیچی دیگه طرف رو برد پایین و نیروی کمکی اومد که ببرنش بازداشتگاه که موقعی که پلیس داشته کفشش رو میگشته دیده یه چیزه فلزی تو کفششه نگو با اون در رو ماشینارو باز میکرده . انگاری پاش پنجه هم نداشته . موقع بردنشم پلی.سای دیگه که دیدنش گفتن مگه ما تورو دو هفته پیش پشت فلان ماشین دستگیرت نکردیم ؟ باز اومدی دزدی ؟! 

خلاصه ش کنم پلیسا میگن این باباش پولداره و بیاین شکایت کنین ازش و یه پولی بابت خسارت ازش بگیرین . بعد این دزده اسم یه آقایی رو هر میبرد میگفت باش کار دارم . این اسم سرایدار قبلی بود که یکی دو میلیون از اهالی قرض گرفته بود و فرار کرده بود و یه شبم بیشتر ماشینای ساختمون رو دزد زد که آقا نفهمیده بود که حدس میزدیم که کار خود سرایداره باشه اما مدرک نداشتیم . اون زمان هنوز ساختمون دوربین مدار بسته نداشت . وای چقدر حرف زدما . 

حدس زدیم اقا دزده هم دست دزد قبلی باشه . فیلم دوربین مدار بسته رو زدیم روی سی دی با یه سوئیچ که آقای دزد یواشکی قایم کرده بود تو حفاظ خونه همسایه مون و همسایه که اومد پیداش کرد بردیم دادیم کلانتری و گفتن طرف سابقه داره و میبرنش دادگاه و اینا . خلاصه ازش شکایت کردیم . میدونین جالبیش چیه ؟ جالبیش اینه که هر کدوم از پلیسا اینو میدیدن میگفتن ئه ماکه تورو هفته ی پیش دو روز پیش یا هرچند روز پیش در خال دزدی گرفتیمت که !!!

یعنی من نمیدونم چطوریه که اینو میگرفتن اما الان آزاد بوده... میدونم میگیرین چی میگم . مملکت ما و قانو.نمندیش رو میگم . 

گفتم بابای طرف خیلی مایه داره . اصلا به خاطر همین میگفته که بزارین بابام بیاد . که یه پولی بده .. خلاصه شبی بود برای خودش . شاهتوت هم که یه سری مدارکش رو اون شب برده بودن رفت شکایت کرد . 

 

فرداشم که بعد از ناهار اومدیم خونه . 

بچه ها یه سوال . چطوری میشه که یه مرد زن ذلیل میشه و به بیشتر حرفای خانومش نیشخند گوش میده ؟ فکر میکنین چطوریه این سیاست ؟ مثلن همین زندایی شاهتوت اوایل شوهرش نمیزاشته بدون چادر از خونه بیاد بیرون . الان اما تیپش رو باید ببینی . مویی میزاره بیرون و اینا و شوهرش بینهایت زن ذلیله !!! چطوریاست ؟! 

ببخشید خیلی حرف زدم .شرمنده . 

 

شب یلدا قرار شد مامانم اینا شام بیان خونمون . اگر پدرشوهر دوست داشت بیاد وگرنه هم نیاد !! به من چه ؟! اگر پدرشوهر بیاد که جوجه میخوریم وگرنه شام مامانم ماهی میاره و  ماهی میخوریم . آجیل هم پدر شوهر میگیره . میوه مامانم گفته من میگیرم . نمیدونم . منم یا شیرینی نون خامه ای درست میکنم یا کیک یا شایدم هیچی نیشخند

بعد از شامم پدرشوهر و دایی های شاهتوت و عمه ی شاهتوت بیان ! من نمیتونم 20 نفر رو مهمون کنم که . 

عجب دختر عاقلیم نه ؟