سلام.  خوبین ؟ منم خوبم . 

خوب مثل اینکه همه توی کامنت گذاشتن برای پست های خصوصی به مشکل بر خوردن . مشکلی نیست . من  پست قبلی رو هم خصوصی میکنم که کامنتارو کسی نتونه بخونه . 

اینو میخواستم بگم که پول پیش این خونه رو بابام داده . آخه یکی دو نفر از خونه تعریف کرده بودن . خواستم بگم خانواده شوهر هیچ کاری به جز یخچال و تیوی و یه عروسیه مسخره نکردن ...

 

خوب از این دو روز بگم . خیلی سرم اومدم خلاقیت به خرج بدم و پیراشکی گوشت درست کنم . به شاهتوت گفته بودم خمیر آماده ش رو بگیره اما شاهتوت پودر آماده ش رو گرفته بود . همین که یه مقدار آب و روغن میریزی و توش و آماده میشه

خلاصه طبق درستور رفتم جلو اما فکر کنم آب زیاد ریختم . خمیر به شدن چسبناک بود که وقتی آب میزدم به دستم دیگه نمیچسبید اما فکر کنم باید آرد میزدم به دستام . چون خمیر شل شد و دیگه .... خلاصه با بدبختی چند تا پیراشکی درست کردم که خیلی سخت بود .. اما از نتیجه تا حدی راضی بودم . خوشمزه بود اما یکم پیراشکی هاش زخیم بودن . حالا بقیه پودر رو که نگه داشتم انشالله که خوب بشه . اما واقعا دیوونه شدم . 

بعدم که ناهار رو خوردیم با شاهتوت رفتم مغازه و یکم نشستیم و بعدم شاهتوت گفت بیا بریم خونه مامانم یه سر . رفتیم اونجا یکم با چای پذیرایی شدیم و اومدیم منزل

حالا چند تا سوال 

1. شومینه رو درست کردیم . الان روشنه . نمیدونم چرا اینقدر میترسم از شومینه . میترسم ییهو خدایی نکرده گاز بگیره مارو و خدایی نکرده بمیریم نیشخند حالا سوال اینه که مثلن اگر چند ساعتی خونه نباشیم به نظرتون مشکلی داره شومینه روشن باشه اما کم باشه ؟ 

2. از داهاته مادرشوهر اینا براشون نارنج فرستادن و اینا میخوان آبش رو بگیرن . بعد تو مغازشون یکی گفته اگر آب پرتقال گیریه برقی داشتین خیلی راحت بود که شاهتوت میگه ما داریم . مامان و باباشم گیر که تو آب پرتقال گیریت رو بیار این نصف گونی رو آب بگیریم و نصفش رو میدیم به تو و مادر خانومت ( مامانم براشون ترشی فرستاده بود آخه ) منم مخالفت کردم البته اینقدر رو ندارم به مادرشوهرم بگم که نمیارم . اما به شاهتوت گفتم نه . خراب میشه آب پرتقال گیریم . والا این روزا که همه چی چینی شده . مامانم که آب پرتقال گیریش تفال بود وقتی باش آبلیمو زیاد گرفت سوخت . منم به شاهتوت گفتم اگر ببری و بسوزه خودت باید برام بخری ! بله تازشم . حالا دیشب مادرشوهر میگه میاریم خونه خودت آب میگیریم. منم گفتم باشه . حتمنننننن . خونم کثیف میشه !حالا به نظرتون میسوزه آیا ؟ ( من چیکار کنم از دست این قوم بور بور . خوب من هر چی دارم برای خودم دارم . من اصلا آب نارنج نمیخوام )

3. قرار بود یه مهمونی بگیریم و بابا و پدرشوهر رو آشتی بدیم . بعد حالا این جمعه که کنسل شد . من گفتم شب یلدا مهمونی بدیم که بابای شاهتوت گفته نه . شام نمیایم . بعد شام ما و دایی های شاهتوت و عمه میایم خونتون !!!!! تعجب حدودن میشن بیست نفر!!! من گفتم من که دارم پذیراییش رو میکنم شامش رو میدم . کلن میشیم 22 نفر اینا ! خوب بگم همه شام بیان . مامانمم هست کمکم میکنه . اما بعدش میگم اینطوری مهمونی بدم امر بهشون مشتبه میشه که تمشک میتونه مهمونی های بزرگ بده و هر کاری که امروز بکنی میشه وظیفه ی فردات ! رو این حساب موندم چی کنم ؟ بعد ازینطرفم اگر شب یلدا مهمونی ندم مامانم اینا خونشون تنها میمونن و مام میریم خونه مادرشوهرم . رو این حسابم باز ناراحتم . به پدرشوهرمم گفتیم شما و مامانم اینا شام بیاین بقیه بعد شام بیان که میگه نه . اگر ما شام بیایم بقیه هم باید بیان!!!! خلاصه موندم چی کنم ؟ نظرتون چیه ؟

4. کامنتای پست قبلی مونده . هنوز نجوابیدم . امروزم شاهتوت نرفته سرکار . بعدازظهر میره . برم یکم برسم به شوهر و بچه هام !! بعدنی تایید میشه . پست قبلیشم خصوصی میکنم که کامنتاتون خصوصی بمونه .

ماچ همه تون رو میبوسم ماچ

ادامه مطلب هم یه پست آموزشیه در مورد نمک های رنگ شده 


یک مقدار رنگ گوآش رو رقیق میکنین و میریزین تویه ظرف و بعد نمک رو خالی میکنین روش و هم میزنین تا یه دست بشه . بعد میشه این

DSC3722.jpg

 

DSC3725.jpg