سلام . خوبین ؟ باز اومدم . 

راستش من یکم دودل بودم. وقتی اومدم یه سری کامنتای شب خاکستری رو خوندم  گفتم نکنه تبانی کردن که یه آقا جواب بده .. بیشتری هاتون توی کامنتا نوشته بودین چرا به شوهرت گفتی . صبر میکردی اول بهت ثابت میشد بعد میگفتی

در همین راستا یکی دو باره دیگه شماره ی موبایل رو گرفتیم اما متاسفانه باز هم جواب نداد یا در دسترس نبود . تا اینکه امروز صبح که بیدار شدم اول یه اسمس نیمه عشقولانه به شاهتوت دادم که یکم رابطه مون بره به سمت دوست داشتن و عشق و اینا . 

بعدم زنگیدم به اون رابطم که گفتم بهش اعتماد دارم و گفتم یه باره دیگه زنگ بزن به اون شماره . زنگید و یه خانوم برداشت . دیگه دستام شروع کرد به لرزیدن و اعصاب و روان نموند برام . تا اینکه شاهتوت اومد و با اونم یکم سرد برخورد کردم . گفتم که تا همچین چیزایی پیش میاد اعصاب و روانم میریزه بهم . بعد از ناهار دیگه اون یکی خطم که معمولن خاموشه آوردم و زنگیدم به همین شماره . که یه خانومی برداشت . گفتم شرمندم خانوم شماره ی شما تو گوشیه همسره من هست . میخوام بدونم شما با همسر من رابطه ای دارین ؟ حالا صدام میلرزه ... اعصابم خورده .. خانومه گفت اسم همسرتون چیه ؟ گفتم شاهتوت شاهتوتیان . گفت این خط ماله شوهرم بوده به اسم فلان ( همون اسمی که تو گوشیه شاهتوت سیو بود . آخه اسم رو یه چیزه دیگه اینجا نوشتم نیشخند) بعد الان چون دفتر زدیم خط کاریمون شده . میخوای گوشی رو بدم با شوهرم صحبت کنی . دیگه شنیدم صدای یه مردی هم میومد تقریبا سی ساله اینا ... دیگه صدا نمیرفت و نمیومد و من قطع کردم . شاهتوت گفت بیا همینو میخواستی ؟! هی برات قسم خوردم و اینا باور نکردی ... یهو انگار حس یه زنه شکاک بهم دست داد . حس خیلی بدی بود . دیگه اشکام ریخت و به شاهتوت گفتم فکر میکنی من خوشحالم که بهت شک دارم ؟ خودت باعثش شدی . فکر کردی من راضیم ؟ که دوباره اون شماره زنگ زد اما من جواب ندادم . 

دیگه راستش ته دلم یکم آروم شد اما حالم بد شد . همون لحظه هم خداروشکر کردم توی دلم البته . بعدم به شاهتوت گفتم این زندگیه منه . هزار باره دیگه هم مشکلی پیش بیاد من بازم همین کارو میکنم . 

تا اینکه شاهتوت رفت دبلیوسی و اومد گفت فهمیدم این طرف کیه . این همونیه که من رفتم پیشش موتورم رو بیمه کردم . دوست فلانیه . و خلاصه توضیح داد ... و گفت اینم خانومشه . 

دیگه گذشت تا الان که باز خانومه زنگ زد و گفت من شوهرم شاهتوت شاهتوتیان نمیشناسه اما یه شاهتوت میشناسیم که فلانه . گفتم راستی من شماره شما رو توی ویچت دیدم و خلاصه توضیح دادم و عذر خواهی کردم . گفت نه منم جای شما بودم همین حس رو پیدا میکردم و حتمن پیگیری میکردم و بالاخره دور و زومونه ی بدی شده و پیش منم بیا . دفتر ما فلان جاست ! ( همونجایی که شاهتوت گفته بود . کلن شماره ای هم که زنگ زده بود شماره ثابت واسه همین طرفا بود ) گفت شوهرم شغلش فلان بوده و ازین شغل اومد بیرون و الان دفتر زدیم . خلاصه نمیدونم اینم فیلم بود یا نه اما مطمئنم صدای یه مرد رو شنیدم . 

یکم خیالم راحت شد ...

مژه

الانم حالم بده باز . میدونم اگر برم کیک یا شیرینی درست کنم حالم خوب میشه اما آرد و پودر کاکائو نداریم و اینکه قول دادم تا شاهتوت ازم نخواد نرم سراغ کیک و شیرینی پزی . 

دیروزم کلی از عکسای شیرینی پزی ها و هنر هام رو نشون پیازچه دادم و کلی ازم تعریف کرد ! بله 

 

در مورد پام بگم که یکی از ارامنه ی عزیز گفته که به پات روغن زیتون بزن . مگه خداوند توی قرآنش به زیتون قسم نخورده چرا شما مسلمونا پس گوش نمیکنین به حرف خداتون . هیچی دیگه . روغن زیتون زدم . خیلی بهتر شده . یعنی میتونم بگم نود درصد خوب شده اما دیروز که نزدم یکم بدتر شده انگار . بازم میخوام بزنم . در مورد قند داشتن هم یکی از فامیلامون که دیابت داشت هیچوقت پشه بهش نمیزد . اما من این چند روزه کلن فقط آثار پشه خوردگی دارم . واسه همین فکر کنم قند نداشته باشم. اما بازم یکم پول بیاد دستمون میرم تست قند میدم . مرسی که نگرانم هستین .ماچ

من گشنمه . از بس اعصابم خورد بود نفهمیدم ناهار چی خوردم ... 

ادامه مطلب یکم خصوصی تره . رمز داره نیشخند


دروغ گفتم . رمز نداره .

 

طی پست های خاک بر سری و اینا چند روز پیش که شاهتوت اومد سمتم گفتم نیم ساعت باید نوازش باشه . نیم ساعت شد ده دیقه نوازش . اما نتیجه این شد که اصل کاری 2 دیقه هم طول نکشید ! کلی خندیدم و مسخره اش کردم . البته خودش گفت هوا سرده اینطوری شدم . دیگه فکر کنم باید بریم تو کار همین تبلیغات خاک بر سری ماه.و.ا.ره ها ...

هنوزم روان کننده نخریده . میگه خجالت میکشم !!

خلاصه پیش نوازشی بر عکس این که روی من جواب بده روی شاهتوت تاثیر منفی گذاشته !!! قهقهه