قضیه از اونجا شروع شد که گوشیه شاهتوت رو گرفتم که همینطوری نگاه کنم ( کی میگه میخواستم چک کنم ؟) رفتم توی ویچت و یه نگاه به اد لیستش کردم و بعد رفتم توی کانتکت هاش و دیدم یه سری دوستاش ویچت دارن اما شاهتوت ادشون نکرده . دونه دونه داشتم این دوستاش رو نگاه میکردم که دیدم یکیشون که به اسمه مثلن مسعود سیو شده بود عکس یه دختر داشت و اسمش توی ویچت مهدیس بود . ( یعنی شماره رو به اسم مسعود سیو کرده بود اما ویچت طرف مهسا بود با یه عکسش ) بعد شماره رو فوری زدم تو گوشیم و نگاه کردم توی کال لوگ ( همون که میگه به کی ها زنگ زده یا بهش زنگ زدن ) و دیدم توی ماه نوامبر . همون اوایل ماه یک بار به همین آقا مسعود زنگ زده و 22 ثانیه مدت مکالمه بوده !! شماره رو فرستادم برای یکی که مورد اعتمادم بود که بهش زنگ بزنه ببینه دختره یا پسر که اون شخص گفت فردا میزنگم ... خوب اعصابم خورد شد . کسایی که از گذشته با منن شیطنت های شاهتوت رو یادشونه ... دیدم نمیتونم طاقت بیارم . اومدم پیشش و به امام حسین که جدشه قسمش دادم که راست بگه . گفت باشه . ازش پرسیدم فلانی کیه تو گوشیت سیوه ! گفت به خدا نمیدونم . کوش ؟ نشونش دادم . گفتم فلان تاریخ باش حرف زدی . گفت یادم نمیاد . گفتم تو ویچتش عکس یه دختره . گفت نمیدونم . همین الان با گوشیه من یه زنگ بزن بهش ببین کی بر میداره . زنگ زدم . خاموش بود ! ( عجب شانسی ) رفت قرآن آورد دست گذاشت رو حلده قرآن که به همین قرآن قسم به جانه مادرم قسم من نمیدونم کیه ! اصلا یادم نیست . تو که میدونی من خیلی شماره سیو دارم اما یادم نمیاد کی بوده !! گریم گرفت . گفت مگه شک داری . گفتم من اگر مطمئن بودم که این دختره و مطمئن بودم که تو توی این ماه چند بار باش حرف زدی الان توی مسیر خونه ی بابام بودم . من دیگه چیزی ندارم برای از دست دادن . مامانم هزار بار بهم گفته شاهتوت اذیتت کرد با من طرفه . گفت میدونم . گفتم من اگر مطمئن بشم که تو شیطنت کردی حتی یک لحظه هم تحملت نمیکنم . گفت میدونم . حالا چرا صدات میلرزه !؟ اصلن شاید خط دوستم بوده داده به خواهرش . گفتم تو خطی که همه دوستات شمارش رو دارن میدی به خواهرت ؟ گفت من نمیدونم شاید یکی بده !!

خلاصه تمومش کردم . رفتم نشستم روی مبل . هر چی هم بام حرف زد تحویل نگرفتم . قهر نبودم . ناراحت بودم . غصه میخوردم ... تا اینکه شب رفتیم بخوابیم . اومد بقلم کرد . گفتم اعصاب ندارم گفت اما وقتی من اعصاب ندارم میزارم بقلم کنی . گفتم چون من شیطونی نمیکنم ( همون روز رفته بود ویچتم رو چک کرده بود . من خواب بودم اما از یه سری نشونه ها فهمیدم که چک کرده ) گفتم هر جا میشینی میگی پشیمونم . گفت آره مثل سگ پشیمونم که ازدواج کردم . منم دستش رو پس زدم گفتم اگر پشیمونی چرا بقلم کردی ؟ هنوزم دیر نشده . رفت اونور تخت . گفت مگه من خلم که صبح ساعت 6 پاشم برم سرکار و با این سختی کار کنم بعد ببرم خرج یکی دیگه بکنم ؟ من وقتی میرم بیرون یه کیک نمیخرم تنهایی بخورم . من دیگه دلم نخواست باش حرف بزنم . اونم روشو کرد اونور و مثلن شروع کرد گریه کردن ...

صبح ساعت 6 بیدار شد بره سرکار . بیدار شدم اما به روی خودم نیاوردم .. وقتی رفت دیگه خوابم نبرد . یه اسمس بلند بهش دادم که هر جا میشینی میگی پشیمونم . میگی سخته زندگی . تقصیره من نیست . پسر عموت که میره سربازی باباش داره خرجش رو میده . تقصیره من نیست که بابات حواسش بهت نیست . مگه من چی کم گذاشتم . 80 گرم طلا فروختم . کلی کنار اومدم . مثل خواهرت و زنای فامیلاتون کلی ولخرجن اما من چی .. خلاصه کلی منت گذاشتم سرش . کلی از بدی های خانوادش گفتم و .... گرفتم خوابیدم .. 

خواب دیدم با مامانم اینا بودیم از یه جایی میومدیم من میخواستم برم حموم . که مامان گفت تو حموم جنازه ی مار پیدا شده . وقتی رفتم حموم و داشتم خودم رو میشستم بهو به مار مشکی با خط های زرد اومد و تنگشت کوچیک پام رو نیش زد . منم مامان و صدا کردم و با آزاده من رو بردن دکتر و دکتر بهم یه آمپول زد اما یهو بیدار شدم . چه حس خوبی بود که هنوز پیش مامانم اینا بودم . وقتی بیدار شدم نه و نیم بود . نمیتونم بیشتر از ساعت 10 بیخوابم . مگر مثلن شب قبلش کلن نخوابیده باشم . کلن بیشتر از ده که میخوابم استرس میگیرم . نمیدونم چرا . حس میکنم کار خیلی بدیه !!

دیگه بیدار شدم و دیدم شاهتوت جواب اسم رو نداده . میخواستم خونه رو طی و جارو بکشم که بیخیال شدم نیشخند

یه لقمه نون و پنیر و گردو و عسل گرفتم و رفتم نشستم روی کاناپه . حوصله ی نت رو هم نداشتم . اس دادم به اونی که معتمدمه و گفتم بزنگ به این شماره . که زنگیده بود و گفت یکم طول کشید تا جواب داد اما آقا بود !!! یه مرد سی ساله اینا !! قسم جون مادرش رو خورد که راست میگه !! 

 

نمیدونم ! نمیدونم ! واقعا نمیدونم . 

یادمه یک بار یکی مزاحمه شاهتوت شده بود به اسم مهدیس . که شاهتوت گفت بیا بهش بگو دیگه اس نده . وقتی من زنگیدم خاموش بود گوشیش . یه اس دادم که اگر روشن کرد بهش برسه . اما نرسیده بود . 

چون شاهتوت اینا کارت ویزیت دارن و شماره مغازه و موبایلش رو زده و روی تابلوی مغازه شونم شماره ها خورده مزاحم داره . مخصوصا که 15 سالیه توی همین محل هستند . 

ناهارم از قبل مامانم جوجه مرینیت شده گذاشته بود توی فریزرم یخ زده بود . اونو دیشبش گذاشته بودم بیرون و نصفش کرده بودم و نصفش رو گذاشته بودم کنار که امروز جوجه کباب بخوریم . 

جوجه هارو با قارچ به سیخه چوبی کشیدم . میخواستم بزارم توی ماهیتابه که پشیمون شدم و گذاشتم توی مایکرو که یه قسمت داره برای جوجه کباب . دیگه آخرای سیخ کردن شاهتوت اومد . مقداری هم کیک از بیرون خریده بود . ازنی کیکای معمولی که روش شکلات میریزن . ( کیک تولد نبود ) بعدم اومد یکم کمکم کرد و معمولی بودیم . بعدم که غذا رو خوردیم و به روی خودمون نیاوردیم چی شده . حالا باز امشب بیاد بهش میگم که به اون شماره زنگ بزنه !!! 

خواهشن کسی نیاد بگه بگذر و اینا . چون دفه ی اولش نیست که بگذرم .!! 

ادامه مطلب انگاری عکس داره !! 


قارچای اضافیش رو که میبینین دیگه همینطوری ریختم توی سینی فر و گذاشتم که یکم کبابی بشه . مزه ش بد نبود اما چون روی سینی طوری مخصوص مایکرو گذاشته بودم روغن های جوجه ریخته بود پایین . مامانم میگفت باید روش رو با برس کره میکشیدی که من نکشیدم .. خلاصه جاتون خالی ...