سلام . من اومدم با عکسای آشپزی هام . البته ازین به بعد به خودم قول دادم دیگه کیک و شیرینی و اینا درست نکنم . چرا؟ چون شوهری گفته شبا شام نخوریم که یکم وزن کم کنیم و با اینکه کم مونده بود همه کیک رو ببلعه اما به بابام میگفت من دیگه چیزی نمیخرم که تمشک خانوم چیزی نپزه و نخوره لاغر بشیم !! منم دیدم مگه به ضرر منه ؟ نهایتش اینه که من با یه نون و پنیر سیر میشم اما دیگه دغدغه ندارم وای برای شام چی درست کنم .. بعدم بخوام ظرف هاش رو بشورم !! نه . خیلی راحت یه وعده غذا درست میکنم و دو روز برای ناهار میخوریم و ظرف شستن هم کم میشه . تقصیره منه که براش غذاهای خوشمزه و کیک های خوشگل درست میکنم  . هر کس دیگه ای بود اینهمه دردسر برای خودش نمیخرید . راحته مگه ؟ هی قالب بشور . ظرف بشور .. اینطوری وسیله هامم سالم میمونن . اگرچه خیلی خیلی خیلی دلم هوای کیک پزی میکنه . مخصوصا وقتی اعصابم خورده چون واقعا آروم میشم با شیرینی و کیک پزی اما بیخیال شدم . کلن دیشب که مامانم اینا رفتن هی گریه میکردم . وقتی خوندم یکی از دوستان رفتن مشهد ناخوداگاه اشکام ریخت . منم دلم زیارت میخواد . منم دلم خرید میخواد . پیازچه خانوم دیروز که رفته بودیم خونشون باز یه پالتوی جدید خریده . پارسال هم پالتو خریده بود اما من از وقتی عروس شاهتوتیان ها شدم تازه امسال شاهتوت یه بافت برام خریده . به من که میرسن میگن پول نداریم اما دخترشون هر سال بافت و بوت و شال و مانتو و همه چی میخره . تازه هر فصل و حتی گاهی هر ماه مانتو و مخلفات میخره !! اما من ... تو کل دوران عقدم یه مانتو برای من نخریدن اما دخترشون ... . هوف . چقدر دلم پره . 

هیچی دیگه دلم گرفته بود و دیشب کلی گریه کردم . مخصوصا که زنگیدم به شاهتوت و سرم یه جورایی داد زد منم بهش اسمس دادم که بچه بازیاتو تموم کن . منم میتونم لجبازی کنم . لجبازی زندگی رو آتیش میزنه .. بعدم قهر کردم . گریه هم کردم . دیشب شاهتوت که اومد رفت آب پرتقال گرفت و آورد خوردیم . بعدم من رفتم خوابیدم  .امروزم سر ناهار داشتم باش حرف میزدم که شاکی شد که چرا اضول دین میپرسی ( این شده تکه کلام جدیدش ) بعدم بهم گیر داد و نق زد که چرا غذا زیاد درست میکنی که بمونه . منم سرش ترکیدم که چقدر نق میزنی ؟ ( همش نق میزنه . چرا خونه مرتب نیست . چرا اینطوری غذا درست میکنی ؟ چرا آشپزخونه اینطوریه و چرا های دیگه . مثل پیره زنه کور نق میزنه ) منم بهش توپیدم چقدر نق میزنی ؟ اصلن دیگه غذا درست نمیکنم . خودت درست کن و اونم از ترسش هیچی نگفت . بعدم دیدم اگر بمونم دعوا میشه . پاشدم رفتم حموم که وسطاش شاهتوت اومد که بیاد با من حموم اما من راهش ندادم . بهش گفتم من الان میام بیرون بعد تو بیا ! اونم نیومد حموم . بعدم اومدم پای لپتاپ اومد بقلم کنه منم سرش داد زدم و بلند شدم . اینقدر اعصابم خورد بود از دستش ... کلن فکر کنم افسرده شدم. چون همش اشکم دمه مشکمه و حتی چیز خوشحال کننده میبینم گریه م میگیره !!! ( نزدیک خاله پری هم نیست . من هر دو ماه یک بار خالی پریم میاد ) 

خلاصه . اینم کیک خوشمزه . این کیک با کیکای قبلی که میپختم فرق داره . این یکی کیک یکم خشک بود بافتش اما با گاناش خیلی خوشمزه شد . 

توی دو روز تموم شد !! آخه ما رژیم داریم

DSC4076.jpg

با گاناش !

DSC4079.jpg

 و این هم بامیه هام که تو پست قبل گفتم چه بلایی سرش اومد اما بازم خوب بود فقط حیف یکم موند شکرک زد .. اما من اعتماد به نفسم رو از دست نمیدم .. بله 

DSC4074.jpg

 دوستای گلم پست قبل نه قبلیش . همون پست خاک بر سری یه سوال بهش اضافه شده . یکی دو نفرم توی کامنتا سوال پرسیدن . بی زحمت قدم رنجه کنین بخونین و اگر میتونین دوستانمون رو راهنمایی کنین . خیلی ممنونم .