سلام .. خوب یه ماموریت داشتم که خداروشکر انجام شد و از نتیجه راضی هستم .. ماموریت سکرت هست پس نپرسید چی بود نیشخندعینک

 

خوب دوشنبه به دلیل اینکه مامان اینا خونه بودن نتونستم برقصم اما دیروز از فرصتی که پیش اومد و تنها بودم بیست دقیقه رقصیدم . احساس میکردم قلبم داره توی گوشم میزنه .. اینقدر تپش قلب گرفته بودم و دیگه از صورتم عرق میچکید . دیگه ده دیقه آخرش رو تنبلی کردم نرقصیدم . 

کلی فیلم رقص هایی که داشتم رو دیدم . از جمله خردا.دیان و کلیپ های موبایل که داشتم و اینا . وقتی میبینم توی ذهنم میمونه و موقع رقص یه وقتایی میتونم اجراش کنم .. یه سریشونم یادم میره نیشخند

 

دیشب بعد از 3 روز اولین شبی بود که شاهتوت پیشم نبود و تنها میخوابیدم . البته وقتی رفته بودیم شهرستانون چون هوا سرد بود کرسی داشتیم و شب زیر کرسی میخوابیدیم و معمولن هر نفر یه طرف کرسی میخوابه واسه همین دو شبش رو جدا خوبیدیم اما بازم سر هامون کنار هم بود .. دیشب خیلی سخت خوابم برد از خود راضی البته به خاطر دوری شاهتوت نبود به خاطر عصری بود که زیاد خوابیده بودم . 

دیشب شاهتوت نبود خوابای با حالی میدیدم ... مثلن خواب دیدم توی شهرستانون یه پسر اونجایی اومده بود خواستگاریم و جالبه منم قبولش کرده بودم !!! جالبه پسره تقریبا شبیه صمد آقا بود تعجب قهقهه

یکی دو بارم توی خوابم رفتم توی دستشویی اما شانس آوردم که هر بارش هی نمیشد دستشویی کنم . آخه یا یکی نگام میکرد یا ...

توی خوابمم هی از خودم میپرسیدم من چرا اینو قبول کردم ؟ یادمه باباش سید بود و کلی حاج آقا بعد عموی پسره اومده بود دستش رو انداخته بود گردن من و من احساس خفگی میکردم بس که دستش سنگین بود ... بعد مامانم گفت شما نا محرمیا دستت رو بردار از گردن دخترم..

خداروشکر همون لحظه از خواب پریدم و واقعا هم احساس خفگی داشتم هم دستشویی ... اولین چیزی که بعد از بیدار شدن از خواب گفتم این بود که خدایا شکرت خواب بود. من چطوری با اون بچه داهاتی زندگی میکردم ؟! اوه

بابام رفته با.نه . به نظرتون بگم چی برام بیاره ؟ نظراتتون رو فوری اعلام کنین لطفا

هورا