خوب من اوایل که یه وبلاگ داشتم روزی چند تا پست میزاشتم . کلی حال میکردمااااااااا اما هی بهم گفتن چند تا پست نزار و عقب موندیم و اینا دیگه بیخیال شدم و الان پستام به هفته ای یکی رسیده نیشخند

 

اول میخواستم زندگی نامه رو آپ کنم اما بعدش بیخیال شدم . گفتم بزار یکم نفس بکشین بعد .

 

دیروز کلن شاهتوت نه به من زنگ زد نه اسمس داد . من دوبار زنگیدم و خیلی سنگین حرف زدم . ازونورم دو سه باری اسمس دادم فقط و اونم جواب داد . دیگه آخر شب باش دعوا کردم . گاهی واقعا خسته میشم از دست لجبازیاش .. دیشب میگه خوب آدم قهر میکنه باید چند ساعتی با خودش تنها باشه !! مگه من دوست دخترتم آخه ؟

خلاصه گاهی مثل هاپو پشیمون میشم که چرا با کسی ازدواج کردم که ازم دو سال کوچیکتره نیشخند . میدونستین دیگه ...

دیگه دیشب تصمیم رو گرفتم تو هیچی کوتاه نیام جلوش . دیگه خیلی هاتون میدونین شوهر من چه کار ها که نکرده . از شیطنت هاش گرفته تاااااااا خسیس بازیهاش !

حالام بش گفتم یه کت و دامن میخوام ( بدبختی سایزم لباس کم پیدا میشه ... آخه به کی بگم سایزم 50 هست ؟ نیشخند البته گاهی 48 هم بهم میخوره ها مژه) و کفش و شال هم که میخوام . 

کلن لباسا و خریدای عید من بیشتر از 300 تومن نشده .. یعنی خونه ی پرش شده 300 ها !! خودمم متعجبم چقدر کم خرجم من .!! تازه کلی هم لباس خریدم برای خونه خودم . البته کلی یعنی یکی دو دست تاپ و شلوارک زپرتی نیشخند

در مورد عروسیمم اصلا کوتاه نمیام . گفته بودم قرار بود نصف پول پیش خونمون رو بابام بده ... دارم سعی میکنم که اونم بابام نده نیشخند

حالا ازین مادیات بیام بیرون

 

امروز صبح پا شدم دیدم شاهتوت اسمس داده . شاهتوت کمرش مشکل داره رفته کمیسیون پزشکی که برای خدمتش معاف بشه .( بلند بگو انشالله ) باید میرفت جوابش رو میگرفت . خلاصه میخواست بره اونجا به من گفت بیا مترو دنبالم ( با ماشین بابام برما ) من میبرمت شرکت میرم کارامو میکنم بعد میام دنبالت ... اینطوری شد که منم خرررررر رفتم دنبالش و رفتم شرکت . خانومی که اومده بود خیـــــــــــــــــــــلی منظم تر از من بود . کلی کشو ها رو مرتب کرده بود . کلی همه چی رو جدا کرده بود . خدایی خیلی بهتر از من بود و هست . البته قبلا یه جایی کار میکرده . من که کار نکرده بودم . اونم لیسانس حس.اب.دا.ری میخوند . خلاصه یکم براش توضیح دادم و اینا آخرشم پرسید محیط اینجا چطوریه ؟ منم بهش گفتم دکی خیلی آدم محترمیه اما مهندسه ... یکم اذیت میکنه زیاد بهش رو نده ... خلاصه خیلی خوشم اومد ازش و قرار شد که اگر مشکلی داشتن بازم زنگ بزنن بهم که من برم اونجا ...

این یکی قورباغه رو هم قورت دادم و راحت شدم ... شاهتوتم اومد دنبالم  و رفتیم خونه ... باور میکنین هنوز طلایی که سفارش دادم نگرفتم . چند باری رفتم سر کارم گذاشته و نیاورده . دیگه نرفتم سراغش . حالا فردا مخ یکی رو بزنم برم ببینم بهم میده یا نه ؟!! البته فکر کنم فردا برم خونه مادر شوهر

امشب خونه خالم دعوتیم و هنوز حاضر نشدم برم ... آخه شاهتوتم میخواد بام بیاد یهنی با هم بریم بعد حوصلش سر میره اونجا . آخه فامیلای ما همه دیروقت میان مهمونی و تازه ساعت 11 شام میخوریم !!!

نیشخند