سلام . خونه تکونی به مام سرایت کرد ... مام خونه تکونی کردیم .. فرش اتاقم رو با شاهتوت شستیم .. خیلی مزه داد .. خونه اونا حیاطش بزرگه واسه همین اونجا شوشته کردیم نیشخند 

من آب میگرفتم و شاهتوت میشست چشمنیشخند

مثلا 5شنبه بعد از دو هفته رفتم خونه مادرشوهرم ... وقتی رسیدم مادرشوهر گفت من دارم تربچه رو میبرم آرایشگاه موهاش رو رنگ کنه . شوهرش براش رنگ مو گرفته گفته موهات رو رنگ کن ( تربچه خواهر شوهر بزرگه است که اون کنار توضیح دادم راجع بهش ) خلاصه رفت تو اتاق و اومد گفت زنگ زدم به مادرشوهرش . گفته زنگ نکنه بهتره ! حالام که میخواد رنگ کنه به زن داداشش( منو میگفت ) بگو رنگ کنه ! آرایشگاه نمیخواد که . مادرشوهرمم گفته آخه شوهرش گفته رنگ کنه ! رنگشم نوشته بود کاپوچینو یی هست !

خلاصه رفت رنگ کرد اومد رنگش شده بود یه جورایی نارنجی . من که نمیفهمم اما شاهتوت و پیازچه ( خواهرشوهر کوچیکه ) میگفتن بهش نمیاد . حالا خوبه به مادر شوهر گفتم از آرایشگاه بپرس ببین بهش میاد این رنگ یا نه ؟ ببین خوبه یا نه ! حالا خلاصه که راضی نبودن ... خلاصه که روز اولی پاشد رفت بیرون و چند ساعت بعد اومد . شامم سالاد الویه بود که خودم درست کردم !! ( مهمونی رفته بودما ) قبلش که به شاهتوت میگم من میخوام بات بیام مغازه میگه نه زشته بعد دو هفته اومدی بیای مغازه !

دوباره فرداش من با شاهتوت رفتم شلوار بخرم و عروسک . شلوار خریدنی که خانومه فروشنده که بهش گفتیم یه تخفیف بده گفت به خدا منم فروشندم  و تا 10 اینجام و دیگه یازده میرسم خونه دیگه نمیرم دوشم بگیرم !! نمیدون چه لزومی داشت شوهر من بدونه این خانم دوش میگیره یا نمیگیره ؟!

بعدم موقع شلوار خریدن یکم اعصابم رو خورد کرد آقا شاهتوت !!! بعدم رفتیم عروسک کادوی ولنتاین من رو بخریم ( من دوست داشتم عروسک بخریم آخه لباس که برای عیدم خریدم . وسیله ی دیگه ای هم مد نظرم نبود . طلا هم که نمیگیره برام چون گرونه ) که عروسک فروشی که پیازچه گفته بود پیدا نکردیم و این شد که بیخیال شدیم ...

بعدازظهریم که مادرشوهرم رفت خونه یکی از فامیلاش که عمل کرده بود ( مثلا من مهمونی رفته بودم خونشون !) شاهتوتم گفت جمع کن بریم خونتون دیگه . فقط تونستم یکم از فیلم کلاه قرمزی و بچه ننه رو ببینم . اونم تا اونجایی که میرن خدمت . بقیش رو این دفه که برم خونشون میبینم .

قراره یه مهمونیه خودمونی برای عقد دخترشون بگیرن ! اونم هفته بعد نه هفته بعدش ... میخوام موهام رو رنگ کنم برای اون مراسم اما دوست ندارم دکلره کنم آخه همین دوتا شیویدمم میریزه . رنگای دیگه هم که همش قهوه ایه و اینا که ... یکم تکراریه به نظرم !! عروسیمم نزدیکه و تریجیح میدم عروسیم رنگ موهام تیره باشه !

حالا دلم میخواد برای عقد خواهر شوهری لباس بخرم . اما فکر شوهرم بودم و گفتم از لباسایی که دارم و فامیلای شاهتوت ندیدن بپوشم اما بعدش پشیمون شدم و گفتم بزار بخرم یکم قدرم رو بدونه آقا . وقتی خرج نمیکردم که قدرم رو ندونست !

 

سه میلیون طلا برای آقا فروختم . 700 تومنم دستشه .. تو این دو سال عقدم یه مسافرت درست و حسابی منو نبرده . همش شمال خونه فک و فامیلاش . یه بارم ویلا نگرفته یا هتل بگیره بریم هتل !! حالا مرتیکه با من قهر کرده . میخوام خفه اش کنم ... دلم میخواد الان نباشه ( دوراز جونش ) وقتی لجبازی میکنه اعصاب آدم رو میریزه بهم ... لجباز و یه دنده . از صبح یه زنگم نزده ببینه من مردم یا نه . خودم فقط زنگیدم ... 

به نظرتون برای مراسم خواهر شوهری کت و دامن بخرم بده ؟! زنونست ؟ به نظرم موهام رو وِیو کنم و بسه ... شاید آرایشگاه رفتم که آرایش چشمم غلیظ تر بشه . شایدم نه اصلا ...

دوم عیدم یه مراسم داریم توی شمال . یکی نیست بگه نمیشد بندازین چند روز دیرتر ؟ آخه دوم عید ؟!!!

اعصابم خورده ... همش به خاطر شاهتوته . هر وقت دل من رو سوزونده یه بلایی سرش اومده  . این بارم سپردمش دست خدا ...

به خدا حق من این نیست . به دو سال قبلم که نگاه میکنم هیچ پیشرفتی نکردم .. همش به خاطر شاهتوت کوتاه اومدم . نه طلای درست و حسابی خریده نه مسافری رفتیم ... هی روزگار ...

از همشون بدم میاد

پ.ن : فردا باید برم شرکت کار رو به منشیه جدید تحویل بدم . اصلا دوست ندارم برم . اه . برم قورباغه ام رو قورت بدم و دیگه تا آخر عمر راحت بشم سبز