روزهای زیبای تمشک بانو و جناب شاهتوت
♥♥♥در جهانم همه چیز نیکوست♥♥♥

سلام . دوستانی که رمزی مینویسین . من ازونجایی که خیلی باهوشم این مدتی که نبودم اصلن رمزهاتون کلن فراموشم شده . میشه رمزهاتون رو اینحا دوباره برام بنویسین ؟ مرسی 

Daisypath Friendship tickers

 

Daisypath - (d8Cs)

[ یکشنبه ۱٢ مهر ۱۳٩٤ ] [ ٩:٤٥ ‎ب.ظ ] [ تمشک ] [ نظرات () ]
[ چهارشنبه ٢٦ آذر ۱۳٩۳ ] [ ۱٠:٤٧ ‎ق.ظ ] [ تمشک ] [ نظرات () ]

سلام هستم ! اما خوب سرم شلوغه . تازه دیشب اومدیم خونه مون و از صبحم دارم خونه کارای عقب مونده میکنم . الانم خبر رسیده برای  شب مهمون دارم‌ ! البته فکر کنم بعد از شام . احتمال خیلی زیاد امشب یا فردا یه پست بزارم . الانم باید برم خونه رو گردگیری کنم و شام درست کنم و یکمم جمع و جور کنم خونه رو ! بعدم وسایل پذیرایی رو آماده کنم و ... خلاصه کلی کار دارم ! رسیدم مینویسم . قلب

 

پی نوشت : یکی از دوستای وبلاگی که شاید شما هم بشناسینش نیاز به انرژی مثبت و دعا ی شما داره . من که لیاقت ندارم ، اما شما حتمن دعاش کنید . منم دعاش میکنم . و کلی براش انرژی مثبت میفرستم . امیدوارم که به زودی با خبرای خوب بیاد ماچ

[ سه‌شنبه ٢٥ آذر ۱۳٩۳ ] [ ٤:٤۸ ‎ب.ظ ] [ تمشک ] [ نظرات () ]
[ چهارشنبه ۱٩ آذر ۱۳٩۳ ] [ ٢:۱٦ ‎ب.ظ ] [ تمشک ] [ نظرات () ]
[ سه‌شنبه ۱۸ آذر ۱۳٩۳ ] [ ۱۱:٠٩ ‎ق.ظ ] [ تمشک ] [ نظرات () ]
[ دوشنبه ۱٧ آذر ۱۳٩۳ ] [ ٩:۱۱ ‎ق.ظ ] [ تمشک ] [ نظرات () ]
[ شنبه ۱٥ آذر ۱۳٩۳ ] [ ۱٠:۳٩ ‎ق.ظ ] [ تمشک ] [ نظرات () ]

سلام .خوبین ؟ منم خوبم !‌نیشخند

شنبه ای حال ندار بودم . حس بیحالی داشتم و کلافه گی و یه جورایی استرس ! 

حوصله شام پختن هم نداشتم . از یه طرف اینترنتم داشت تموم میشد مدتش و من هی داشتم دانلود میکردم که یه گیگم تموم شه !‌نیشخند دیگه اینقدر دان کردم چیزی به ذهنم نمیرسید . اهل فیلمای خارجی دیدن هم نیستم که دان کنم . 

توی سایت شف طیبه کلی گشتم و کلی حال کردم . ناهارمم طبق دستورای ایشون درست کردم و چقدرم لذت بردم . یه چیزی که خیلی خوشم اومد این بود که نون تست یا نون های حجیم رو که بریدیم ( مثلن نون ساندویچی رو ورقه ورقه کنیم ) و بزاریم توی فر 150 درجه تا زمانی که رنگشون طلایی بشه ! و چقدر لذت بردم از نونایی که شبیه نون سوخاری شده بودن . نون سوخاریه تازه . کنارشم کمی تن ماهی جوشیده شده رو با کمی سس مایونز و روغن زیتون و سیر و نمک و آبلیمو ریختم توی بلندر و بعدم با همین نون خوردم ! وای که چه لذتی داشت !

این نونه مزه ی بهشت میداد . تازه میشه تیکه تیکه کرد و گذاشت توی فر و ریخت توی سوپ یا سالاد . یه حالت کرانچ باحالی داره ! 

بعد از ناهارم دیگه حس هیچ کاری نداشتم . دعاهامو خوندم و یه شام الکی درست کردم و شاهتوت اومد و موقع شام خوردن دیدم که یکی دیگه از جوجه هام مردن ! گریه

شام رو خوردیم و رفتیم خونه مامانم اینا . دیگه اونجا حالم واقعا بد بود . مخصوصا شام سرخ کردنی خورده بودیم . خوابیدیم و سطای خوابم بیدار شدم و دیدم خیلی سردمه . به شاهتوت گفتم بقلم کن . (‌اینجاشو دخترا نخونند لطفا . یکی از خصلت های خوب شاهتوت اینه که بدنش خیلی داغه همیشه . طبیعتا همیشه گرمه ! بعد من شبا که سردم میشه میرم توی بقل شاهتوت و حسابی گرم میشم خجالت )  اون شب شاهتوت بدنش سرد بود ! بهش گفتم سردته شاهتوت ؟ گفت نه ! گفتم پس چرا بدنت سرده ! گفت من سرد نیستم تو تب کردی ! قهقهه 

هیچی دیگه نگو من تب داشتم . دیگه تا صبح همینطوری تو بقل شاهتوت بودم . جالبه اون عرق میکرد اما من سردم بود ! تا صبح کلی بیدار شدم و دوباره خوابیدم . 

صبح شاهتوت بهم یه استامینوفن داد خوردم . بعدم دیگه صبح با حال بد بیدار شدم . یه جورایی منگ بودم انگار . گیج بودم ! 

بعد از صبحونه با مامانم که لوبیا سبز گرفته بودم سر و دمش رو چیدیم و بعد از شستن خوردش کردیم اما بازم هم خیلی تنم داغ بود هم گلو درد داشتم و یه جورایی کلافه بودم . هی سردم میشد گرمم میشد . هر 8 ساعتم استامینوفن میخوردم ! بابامم هی میگفت بیا بریم دکتر اما من حوصله نداشتم . 

شب که شاهتوت اومد دیگه اینقدر اعصابم خورد شد رفتم دستشویی یکم گریه کردم و دستو صورتم رو شستم و دیگه کم کم بهتر شدم . دیگه این بار شب خوب خوابیدم خداروشکر . 

دوشنبه خونه مامانم کار خاصی نکردیم . یکم قلاب بافی کردم و ناهارم سوپ خوردم و شبم شاهتوت اومد دنبالم و اومدیم خونه مون . توی خونه هم حالم یکم خوب نبود اما بهتر از دیروزش بودم ولی همش دراز کشیدم که شاهتوت فکر نکنه خوبم و قدر سلامتیم رو بدونه ! 

اتفاقا شاهتوت هم خیلی اصرار کرد بریم دکتر اما حسش نبود !‌ اینم بر میگرده به این که ما خانوما صرفه جویی میکنیم و به خودمون نمیرسیم ! که البته خیلی بده و مردمون قدرمون رو نمیدونه اما واقعا احساس کردم که بهتره یکم صرفه جویی کنم که این ماه دیگه دکتر زنانم رو برم ! انشالله ! 

شام رو با کمک شاهتوت که برنج رو شست استمبولی درست کردم و خوردیم ...

قبل از خواب هم دمنوش پونه خوردم که میگن برای از بین بردن عفونت خوبه !‌ 

حالا هم که بیدار شدمو ظرفامو شستم و دم نوش پونه دم کردم و الان میخوام برم بخورم تا بهتر بشم ! انشالله ! 

حس و حال شام پختن هم ندارم . برای ناهارم مامانم سوپ داده خداروشکر . اما شام و ناهار شاهتوت رو چه کنم ؟!

شاهتوت داره بیمه میشه خداروشکر ! امروز مدارک رو برد . اگر بیمه بشه خیلی خوب میشه . حداقل میتونیم دکتر بریم !‌ اگرچه میگن خیلی از دارو ها بیمه بهش تعلق نمیگیره ! 

خوب دکتر زنان خوب که خودش سونوگرافی هم داشته باشه ترجیحا غرب تهران سراغ دارین بگین . بیمارستان صارم رو که توی اکباتانه میگن بیمار جدید قبول نمیکنه !‌درسته ؟

 

شرمنده همگی هستم . کامنتا کلی مونده و من هنوز نتونستم جواب بدم . هم حالم بده هم سرم شلوغه هم بیحالم . دیگه شرمنده ام . سعی میکنم حتمن امروز جواب بدم . مرسی از همگیتون . ماچ

 

پی نوشت رو بعدن اضافه کردم . راستش میخواستم اینو بگم . اون روز که با شاهتوت سر کاموا خریدن بحثمون شد من بغض کردمو یکم نق زدم و بعدم یکی دو تا قطره اشک اومد تو چشمام و بغضم رو قورت دادم ! چون داشتیم میرفتیم خونه مادرشوهر . فکر میکنم مریضیم به خاطر همینه  . چون الان دقیقا گلوم به شدت درد میکنه ! تا حدی که دولا میشم یه چیزی بردارمم حسش میکنم که عضلاتش به هم فشرده میشن و درد میگیرن ! من کلن اینطوریم . همیشه وقتی بغض کنم و قورتش بدم بعدش مریض میشم . فکر میکنم تمام مریضیها یعنی تمااااااااامشون از اعصابه آدمه . یعنی اول عامل درونی داره ! یه وقتی بغض کردیم . یه وقتی نبخشیدیم یه وقتی نگذشتیم یه وقتی حرص خوردیم و از یه جایی مریضی زده بیرون ! 

دوست داشتم دلیل مریضیم رو بگم ! 

 

یه چیزه دیگه . دیروز داشتم فکر میکردم چیکار کنم . نظرم اومد روی این موضوع که آرایشگری هم گزینه ی بدی نیست ؟!‌نه ؟! اتفاقا کلی درامد داره این روزا ! 

[ سه‌شنبه ۱۱ آذر ۱۳٩۳ ] [ ۱٠:٤٧ ‎ق.ظ ] [ تمشک ] [ نظرات () ]
[ شنبه ۸ آذر ۱۳٩۳ ] [ ۱۱:۳٥ ‎ق.ظ ] [ تمشک ] [ نظرات () ]
[ پنجشنبه ٦ آذر ۱۳٩۳ ] [ ٢:۳٩ ‎ب.ظ ] [ تمشک ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

بسم الله الرحمن الرحیم وإِن یَکادُ الّذینَ کَفَروا لَیُزلِقونَکَ بِأَبصارِهِم لَمّا سَمِعُوا الذِّکرَ و یَقولونَ إِنَّهُ لَمَجنونٌ * و مَا هُوَ إِلاّ ذِکرٌ لِلعَلَمین ...... سبحان الله یا فارج الهم و یا کاشف الغم فرج همی و یسر امری و ارحم ضعفی و قله حیلتی و ارزقنی من حیث لا احتسب یارب العامین ... روزهای امروزم میشوند خاطرات خواستنی فردایم من تمشک بانو هستم همسرم جناب شاهتوت هستند ♥♥♥ من و شاهتوت جان سال 90 عقد کردیم و شهریور 92 جشن ازدواجمون رو گرفتیم و الان هم خونه ایم . ازدواجمون یه ازدواج کاملا سنتی بود . اومدن خواستگاری دو ماهی رفتیم بیرون و بعدم بله برون و بقیه ماجرا ... ما همدیگرو دوست داریم اما عاشق نیستیم. زندگیمون میگذره گاهی آفتابی گاهیم ابری و بارونی اما مهم اینه که همدیگرو دوست داریم و کنار میایم ... و اینجا بهانه ایست برای ثبت کردن لحظه لحظه های زندگیم و درد دل با دوستای خوبی مثل شما ♥♥♥ حرفایی که اینجا میزنم تنها نگرش من نسبت به اتفاقات پیرامونمه قرار نیست همه اش درست باشه یا غلط ... تنها برداشت من از اتفاقاته شاید کمی اغراق داشته باشم برای جذاب تر شدن اتفاقات .. بر من سخت نگیرید ... که هدفم از نوشتن فقط تخلیه احساسات درونمه و قصدم توهین به هیچ کس نیست ♥♥♥ عقیده ای به تبادل لینک ندارم اگر از وبلاگی خوشم بیاد لینکش میکنم و اگر نیاد که هیچ . اجازه ای هم بابت لینک کردن نمیگیرم شمام اجازه نگیرین . خیلی هم لینک کردم برام مهم نیست اما اگر دوست داشتین حتمن توی لینک هام باشین حتمن بهم بگین ♥♥♥ کامنت ها رو در قسمت نظرات میجوابیم مطالب وبلاگ بعد از مدتی رمز دار میشن . رمزشونم به کسی نمیدم . پس هر وقت به وبلاگم اومدی خوش اومدی و لطف کن ازون به بعد همراهم باش . ღღღღღღ تربچه : خواهر شوهر بزرگم که خیلی ساکت و بی تفاوته و بود و نبودش خیلی احساس نمیشه فقط وقتی عصبانی بشه دیگه باباشم نمیشناسه ♥♥♥♥♥♥♥♥♥ خیار : عقد کرده ی تربچه ، یکمی عقده ایه و البته خسیس کمی مادر ذلیلیه اما در کل پسر خوبیه که تربچه رو تحمل میکنه ♥♥♥♥♥♥♥♥♥ پیازچه : خواهر شوهر کوچیکه که رگ خواب باباشو میدونه . مقداری لوس . کمی حاضر جواب و توانایی زیادی داره در دل سوزوندن و البته گاهیم مهربون ♥♥♥♥♥♥♥♥♥ دلقک : برادر شوهر . به تمام معنا مرد آزاد . همه رو مسخره میکنه و فکر میکنه خیلی بامزه است و البته گاهی بامزه میشه . یه وقتایی خیلی کم طرفداره منه . بزرگ و کوچیکتریم حالیش نیست . مقدار کمی هم مفت خور ♥♥♥♥♥♥♥♥♥ این دعا را منتشر کنید وببینید چطور غمهایتان از بین میرود ((سبحان الله یافارج الهمّ ویاکاشف الغم فرّج همى ویسرّ أمرى و أرحم ضعفى و قلة حیلتى وأرزقنى من حیث لا أحتسب یارب العالمین)) * * * * * اللهُم صّل علی محمّد و آل محمّد و عجل فرجهم
صفحات اختصاصی
لینک دوستان