تمشک خانوم هستم
♥♥♥روزانه هایم♥♥♥

سلام . دوستانی که رمزی مینویسین . من ازونجایی که خیلی باهوشم این مدتی که نبودم اصلن رمزهاتون کلن فراموشم شده . میشه رمزهاتون رو اینحا دوباره برام بنویسین ؟ مرسی 

Daisypath Friendship tickers

 

Daisypath - (d8Cs)

[ شنبه ۱٢ مهر ۱۳٩۳ ] [ ٩:٤٥ ‎ب.ظ ] [ تمشک خانوم ] [ نظرات () ]

سلام . خوبین ؟

روز عید فطر از خواب بیدار شدم ( سه شنبه ) دیدم شاهتوت داشت یه کار زشت میکرد . بیخیال شدم و یکم نق زدم و بعدم بیخیال شدم . اما یکم سرسنگین بودم . میدونم اشتباه از خودم بود که به اینجا کشیده شد !

بعد از صبحونه عزمم رو جزم کردم که خونه رو تمیز کنم . شاهتوت گفت جاروبرقی میزنه ، منم گردگیری کردم و تی کشیدم و یه جاهایی مثل روی شوفاژ و یه جاهایی از سرامیکا که با طی تمیز نشده بود رو با دستمال تمیز کردم . بعدم یه دستی به روی یخچال ( داخلش نه ها ، هنوزم که هنوزه دال یخچال رو تمیز نکردم متاسفانه . دیگه اگر اینجا موندگار شدیم حتمن تمیزش میکنم ) کشیدم و تمام . همه اینا یک ساعتی اینا طول کشید . بعد یکی از فامیلامون گفت بیاین بریم شمال خونه باغ ما ، خوب پیشنهاد خوبی بود اما من حمام لازم بودم ، ناهار نداشتم عیضا حال هم نداشتم !‌ خلاصه شاهتوت گفت ما فردا میریم که ترافیک هم کمتر باشه . 

دیگه ناهار با بدبختی و خستگی کباب تابه ای درست کردم با پلو خوردیم و دوباره صحبت شمال شد که شاهتوت گفت فردا دیگه دیره امروز بریم (‌یعنی من دیوونه شدم با همچین مرد دم دمی مزاجی ) آزاده اومد کرج و جمع و جور کردیم و رفتیم . این بین هم یه اشتباهی کردم و رمم رو وصل کردم به لپتاپ بعد ویروس کشیش کردم که دیدم لپتاپ قاطی کرد و هی میگفت باید فورمتش کنی . فورمت کردم تمام عکسای توش پرید !!! بعدم دیگه هر کاری کردم بازش نکرد . هی میگفت باید فورمتش کنی . بازشم نمیکنه که با برنامه ریکاوری من اینو ریکاوریش کنم !!!‌ خلاصه الان کلی عکسای عزیزم پریدن . لطفا کمک . 

دیگه جمع کردیم و ساعت 10 شب اول رفتیم ساندویچ گرفتیم خوردیم بعدم رفتیم به سمت جاده چالوس . که تو راه اینقدر شاهتوت تند بد رانندگی کرد که یه جا گریم گرفت . من تو سن 18 اینا یه تصادف وحشتناک داشتیم که الان خیلی میترسم از اینکه کسی تند بره یا مثل سر پیچای جاده چالوس سرعتش رو کم نمیکرد و گاز میداد . خلاصه تونل 9 رو که رد کردیم خوردیم به ترافیک  . شاهتوت هم زد بقلو  گفت من حوصله ی ترافیک ندارم ! یکم گرفت خوابید چون راه برگشت رو هم بسته بودند . تا ساعت 3 اینا اونجا خوبیدیم .(‌البته من تو ماشین نتونستم بخوابم .  اینقدر حرص خوردم . با شاهتوت هم قهر کردم که قبول نکرد بریم . اینقدر آزاده بهش گفت بریم اما قبول نکرد و آزاده هم قهر کرد ! 

بعدم دیدیم یه پلیس داشت بر میگشت مام پشت سرش راه افتادیم . خیلی ترافیک بود و همه هی میگفتند که تا کجا ترافیکه و مردم خیلی باحال بودن با هم حرف میزدن ، میرقصیدن و خلاصه که حال میکردن . 

دیگه تا یه جا اومدیم که پلیس وایساد و گفت یک ساعت اینجا میمونیم تا ترافیک کمتر شه و بر میگردیم . یک ساعت باز تو ماشین خوابیدیم و ساعت شد 6 صبح که برگشتیم و هفت خونه بودیم ! 

اینم یه مسافرت الکی . فامیلامون که از ساعت 7 عصر اره افتاده بودن ساعت 8 رسیدن شمال. سیزده ساعت توی راه مونده بودن !!!‌

ساعت 7 خوابیدیم و دو نیم بیدار شدیم . یکم شیرینی خوردیم و  بعدم دیگه ناهار سیب زمینی و تخم مرغ درست کردم ساعت 5 ناهار خوردیم و رفتیم 4 شنبه بازار خرید کردیم . اگر وقت کردم عکسای خریدمو میگیرم و میزارم . یه آینه بزرگ چشمک زنا که میزاریم توی کیفمون خریدم دو تومن ( مترو میفروشه )‌یه دامن کوتاه تا زانو خریدم سه تومن (!) توی خونه ای بود ، یه شال شب رنگ خریدم 7 تومن ( اصلن باورم نمیشه ) دیگه سیب زمینی و خیار گوجه هم خریدیم و اومدیم خونه ! دلم میخواست بیشتر خرید کنیم اما دیگه شاهتوت خسته بود . خواهرم یه دامن ازینایی که مد شده بیرون میپوشن خرید 30 تومن ، دو تا شال خرید و دو تا دامن . آزاده میره سرکار و پولداره مونه مثلن ! منم هر چی خریدم شاهتوت پولش رو داد . گفت خودت پولش رو بده که من گفتم روز 5 تومن میدی خودم خریدامو انجام بدم ؟ حالا سر جمع بیست تومنم خرید نکردم !!! 

چهارشنبه بازار همیشه هست اما همیشه بسییییییییییییییییییییییار شلوغه و من از شلوغی متنفر . دیروز چون همه مسافرت بودند خلوت بود و من رفتم وگرنه وقتی شلوغه نمیرم اصلن . خوشم نمیاد ! 

 

شبم کشک و بادمجون گذاشتم و خونه رو مرتب کردم و چمدون رو باز کردم و شام خوردیم و اومدیم خونه مامانم اینا ، 

حالا ببینیم قسمت بشه امشب بریم بیرون ! اگر شاهتوت نگه خسته هستم !!!‌

 

اینم از مسافرت ما که به خاطر ترافیک کنسل شد . البته گفتند اونایی که رفتن باید فکر بازگشت چند برابرشون رو بکنند . 

بابای شاهتوت اومده کرج که مواظب خونشون باشه . نتونستند پسر کوچیکه شون رو بفرستن خودش اومده !!!‌ حقشونه . شاهتوت مجردیاش همیشه خونه شون تنها میموند و مامانش اینا میرفتن سفر اما برادرش نمیمونه !!!‌تا باشد که قدر همسری رو بدونند . 

اینم یه پست بدون رمز . 

ماچبغل

[ پنجشنبه ٩ امرداد ۱۳٩۳ ] [ ۱٢:٢٢ ‎ب.ظ ] [ تمشک خانوم ] [ نظرات () ]
[ دوشنبه ٦ امرداد ۱۳٩۳ ] [ ۱:٠۳ ‎ب.ظ ] [ تمشک خانوم ] [ نظرات () ]

سلام دوستان . تا الان تقریبا به نصف کامنت ها جواب دادم . تعداد کامنت ها زیاده . پس اگر کامنتتون بی جواب مونده یا هنوز رمز رو دریافت نکردید صبر کنید لطفا . کم کم به همه ی کامنت ها جواب میدم . لبخند

[ یکشنبه ٥ امرداد ۱۳٩۳ ] [ ۱:۱٦ ‎ب.ظ ] [ تمشک خانوم ] [ نظرات () ]
[ شنبه ٤ امرداد ۱۳٩۳ ] [ ۱:٠٩ ‎ب.ظ ] [ تمشک خانوم ] [ نظرات () ]

سلام . چند روز پیش همین آقای مک.ارم داشت میگفت که زمان پیامبر به پیامبر گفتند که یعنی گناه زبان ما رو هم حساب میکنند ! حرف که باد هواست . یعنی چیزی که ما میگیمم جزو حساب و کتاب گناه و ثواب هست ؟ ( حالا دقیقا همین جملات گفته نشده که من چیزی که یادمه میگم )‌ 

پیامبر فرمودند بله که نوشته میشه . چون حرفی که میزنین گاهی میتونه دل بشکنه و گاهی دلی رو تسکین بده . 

یعنی چیزی که شاید وجود خارجی نداشته باشه . دیده نشه ، ( حرف ها که دیده نمیشن ) نشه با دستت لمسش کنی اما به خاطرش مواخذه میشی یا پاداش بهت میدن . 

 

حالا این سوال رو از شما دارم . اگر شما وقتی دارین توی خیابون راه میرین ،‌ببینین یکی کلیدش رو روی در خونه ش جا گذاشته ! خونش قفله اما کلیدش روشه ! شما درو باز میکنین که برین تو ؟ که خونه رو ببینین . حتی بدون هیچ نیت دزدی ای . اصلن برین تو از مثلن خنکی هوای تو استفاده کنین ! یا چه میدونم برین تو و مثلن از امکاناتی که توی اون خونه ست استفاده کنین !؟ به نظرتون دزدی نمیشه این کار  ؟ 

نهایتش اینه که آدم کلید رو بر میداره بعدن از صاحب خونه اجازه میگیره و اگر اجازه داد وارد خونه میشه در غیر اینصورت این میشه دزدی یا حق ناسی که به گردن شما ( یا من ) خواهد بود . چون اون مکان برای صاحبخونه ست ! و اگر راضی نباشه که شما حتی دید بزنی خونش رو این یه حقیه که میمونه به گردنت !‌

 

حالا اینو طعمیم میدیم به دنیای مجازی . که شاید وجود خارجی نداشته باشه اما قابل دیدن و لمس کردنه ( دیگه همه لپتاپ داریم و داریم میریم وبلاگای همو میخونیم ) وقتی کسی یه قفل زده به یه پست وبلاگش یعنی دوست نداره هر کسی بخونه . شاید طرف رمز پستش رو به همه بده ، اما دوست نداره هر کسی اومد و دید کلیدش افتاده یه جای خونش ( ندانسته ) دوست نداره کسی بخونه . و به نظر من خوندن پستی که صاحبش راضی نباشه گناهه . به نظر من دزدی محسوب میشه ! شاید توی دنیای واقعی نشه رفت شکایت کرد یا هر چی . شاید نوشته های من الکی باشه و هیچ چیز خاصی توش نباشه . اما من ترجیح دادم یه قفل بزنم به درش . 

 

حالا یه خانومی که از اوایل هی بدون اسم و رسم برای من کامنت میزاشت که چرا به من رمز نمیدی و از استان خراسان رضوی بود . یه روزی توی کامنتای من میبینه که من رمز پستم رو برای یکی از خواننده هام گذاشتم و اشتباهی اون کامنت رو عمومی کردم ! 

حالا میبینم این خانوم اومده و پستای خصوصی منو خونده ! و وقتی ازش میپرسم چطوری خوندی میگه دیدم رمزت رو اشتباهی توی یه کامنتی گذاشته بودیو منم برداشتم !‌  خوب عزیزه من میتونستی همون لحظه یه سوال بپرسی تمشک خانوم رمزت رو عمومی گذاشتی و من برداشتم و با اجازت میخونم پست هات رو ( حتی نمیخوام اجازه بگیره که بخونم یا نه ‍! احداقل یه خبر بده که من میخونم ) که من بدونم . درسته مغزم درست کار نمیکنه  و یادم نمیمونه به کی رمز دادم یا نه ! و ساده هستم و هر کی بگه رمز بده میدم . چون دوست ندارم کسی ازم ناراحت بشه . پست هامم چیز خاصی توش نیست که لازم به حصوصی کردن داشته باشه اما دوست دارم حداقل بدونم کی میخونه !!! و این حق منه !‌ و خانوم محترم الان این حق بر گردن شماست !‌که من راضی نبودم بی اطلاع بخونی پست هام رو . 

 

قضاوت نمیکنم . ( فکر کنم کردم ) شاید منم تو همچین شرایطی قرار بگیرم نتونم خودم رو کنترل کنم . مخصوصا که خیلی هم فضول هستم . و اقرار میکنم که یه وقتی یواشکی دفتر خاطرات خواهرم رو خوندم . که همین الان ازش حلالیت طلبیدم . اما اون موقع دبیرستان بودم !‌ و اونی که دفتر خاطراتش رو که فقط یک صفحه ش روخوندم خواهرم بود . نه کس دیگه ای . 

خلاصه که الان خیلی ناراحتم !!! از بی محبتی این خانوم. وشاید خیلی های دیگه که بهم نگفتن و پست های خصوصیم رو خوندن  و متاسفم که بگه من از حقم نخواهم گذشت . چون مطمئنم دنیای مجازی هم قانون داره و خدا تمام این لحظات رو هم به حساب میاره. لحظه هایی که به هم دیگه دلداری دادیم و یا لحظاتی که دل همدیگرو شکوندیم !!!

 

خوب رمز عوض میشه و سعی میکنم ازین به بعد به هر کسی رمز ندم (‌شما باور نکن این حرفم رو ) و هر کسی رمز میخواد توی همین پست یه کامنت مجزای خصوصی بزاره و رمز رو بخواد و آدرس ایمیلش رو توی قسمت ایمیل کامنت بنویسه تا رمز برای ایمیل بشه . به جز دو سه نفری که میدونم نمیتونن ایمیل بزارن !‌ و اینکه اگر کامنت دیگه میخواین بزارین و نظرتون رو راجع به این پست بزارین و احتیاج به جواب داره تو یه کامنت مجزا از درخواست رمز بزارین که جوابتون رو بگیرین . 

التماس دعا دوستای گلم . ماچ

[ جمعه ۳ امرداد ۱۳٩۳ ] [ ٢:٠۸ ‎ب.ظ ] [ تمشک خانوم ] [ نظرات () ]

سلام،  این نوشته ای که در پایین میخونین از من نیست،  من کپیش کردم اما ته دلم حس  میکنم درسته....  نظر شما چیه؟!✅ '' زنی که خرج نداره ارج نداره '' .......

 

 

یکی از دوستای مادرم حکایتی گفته من دوستش دارم براتون میگم الان: 

 

یه پسری شهر کار میکرده یه بار پیاز میفروشه پولشو برمیداره میاد دهاتشون یه زن میگیره سوار خرش میکنه ببره شهر .سر راه میرسن به یه رودخونه .میگه بیا پایین رد شیم .دختره میگه من میترسم 

میگه خودتو لوس نکن بیا بریم بابا یه بار پیاز خرج کردم تا تورو گرفتم.... 

 

دختره میگه یه چیزی جا گذاشتم برمیگرده میره خونش و خودشو میزنه به مریضی پسره حکیم میاره و دوا میخره و مجبور میشه کلی چیز میز بفروشه تا خرج دوا درمون کنه و چند تا گاو قربونی کنه خرج مهمون بده که برا عیادت اومدن و این چیزا 

دختره خوب میشه دوباره میاد باهاش بره میرسه به همون رودخونه پسره میگه پاتو تو آب نزنی هاااا بیا سوار کولم شو ...همه زندگیمو خرجت کردم تا خوب شدی!!!!!!!!!!!!!! 

 

اینجا هر کسی با یه خصوصیات اخلاقی و با یه سطح درامدی هست با یه فرهنگ خانوادگی ... نمیشه یه نسخه نوشت و همه برن اجرا کنن 

 

الان موضوع اینه که هر کسی باید حتما از یه جایی شروع کنه  

 

میخوایم دور هم یاد بگیریم چه طور زندگیمون رو مدیریت کنیم تا از همه ظرفیتهای شوهر هامون استفاده کنیم برای زندگی بهتر و لذت بردن بیشتر خودمون و شوهرمون .... 

 

 

 

1-نمیخوایم انقد خرج بتراشیم که شوهرمون کلافه بشه واذیت بشه.ولی میخوایم یادبگیریم زیاد هم قناعت خوب نیس.باید به خودمون برسیم وگرنه به زودی ازقیافه میوفتیمو دیگری شاید جایگزین بشه. 

یا حتی ممکنه کسی جایگزین نشه ولی اون زیبایی وارزش اول روهم نداشته باشیم. 

 

2-تو قانون جذبم می گن هر چی بیشتر واسه خودتون جرات خریدن چیزای گرونو داشته باشین , کائناتم فراوانی بیشتری به زندگی می ده ،یعنی برکت تو زندگی بستگی به خواسته ی ما هم داره ،دیدید که فقیرا همیشه فقیرن ،پولدارا حتی اگه ورشکستم بشن بازم پولدار می شن ..💸💸💸

 

 3-مرد ها رو باید مشغول مسائل مالی کرد تا کمتر به فکر چیزای دیگه بیفتن تا فکرشون آزاد بشه فیلشون یاد هندستون میکنه بدبختیا رو با زنشون دارن خوشیا رو با معشوقه شون!🏡

 

4-بدترین چیز برای یه مرد اینه که بگه فلان چیز رو بخریم و ما بگیم نه. 

این غرور و حس تامین مرد رو میشکنه....ما قصدمون دلسوزیه اما مرد رو از داشتن حس تامین محروم کردیم...مرد اگر برای زنی خرج کنه و اون زن هم خوشحال بشه اون مرد به اوج لذت میرسه....مرد واسه تامین کردن ساخته شده...ذاتش و افرینشش همینه...اگر قناعت کنی و نخوای , با افرینشش مخالفت کردی و از بین بردیش.. 

واسه همین مردهایی که خرج میکنن واسه زنشون بیشتر هم هواشو دارن..این یه اصله ,اگه شما نخواید یکی دیگه مثل مادر و خواهر و ...میخواد , و شوهرتون با کله براش تهیه میکنه..چون ذاتش اینه... 

پس از شوهرتون بخواید..حتی اگه نتونه اون لحظه بخره..اما ازش بخواید..اونوقت ذهنش درگیر تهیه اون هست..اگر هم نتونه تهیه کنه خودش رو مدیون شما خواهد دونست...این یه اصلا تو زندگی... 

وقتی زن میخواد مرد مجبوره با اضافه کاری و تلاش بیشتر تهیه کنه و این به نفعشه....

 

 " زن قانع مرد رو فقیر میکنه ''

 

5-خانما از ارایشگاه و لباس و کفش و لوازم ارایشی تون نزنید 

 

6-باتوجه به نتایجی که گرفتیم خانومهایی که نرمال به خودشون اهمیت میدنو میرسن .بیشترتودل شوهرشون جادارن.ومردا اکثرا قناعت زن رورو خوبیش نمیزارن. 👛

 

7-روانشناسی میگه ,مرد وقتی یه چیزی میخره خودتو خییییییییییلییییی شادنشون بده تا تامین بشه. 

 

8-هروقت شوهرمون گفت بریم فلان چیزوبخریم؟......میگیم وااااااااااااااااای ارههههههههههههه چه خوب آفرین!🔭

 

9-من به تجربه دیدم:اولا اگر عادت نکرده باشیم بریم آرایشگاه و لباس خوب بپوشیم حتی پولدار هم که بشیم نمیتونیم این کارها رو بکنیم و همیشه در پایینترین سطح میمونیم حتی اگر حسابمون پر پول باشه 

در آینده کسی بابت اینکه نرفتیم آرایشگاه ازمون تشکر نمیکنه 

میگن خب میخواستی بری

 

 

10- من اصلا خرید نمیکنم واسه خونه همه خریدا با شوهرمه ولی اگه یه روز یادش بره پول بذاره بهش میگم مثلا رفتم فلان چیزو بخرم موقع حساب کردن دیدم پول تو کیفم نیست و کلی خجالت کشیدم دیگه یادت نره برای من پول بذاری 😇

 

11-پس انداز مخفی برای خودتونو یادتون نره 

 

12-میتونید نیازهاتونو توکاغذبه دیواربزنین تاببینه وکم کم براتون بخره 

یا بادلبری توخیابون ازش تقاضاکنین 

یا همش بگید واااااااااااااای فلان چیزچقدخوبه اگرداشته باشم.(طرح نیازبدون وظیفه گذاری)نگیدبخروظیفته !

 

13-لباسهای کهنه رو دوربریزید شمالایق بهترینها هستی 

 

 14-زنی که تنشولایقه لباس و....خوب نمیدونه مردش هم اونو لایق نخواهددیدمردها دوست دارن زنشون از هر لحاظ از بقیه زنها سرتر باشه چون اینو یه جوری سربلندی برای خودشون میدونن 👰

 

15-برای بدست اوردن پول ازشوهر.اول باید دلشو بدست بیارید 💞💕

پس نق نق وغرغر ممنوع. 

 

16-اول یادتون باشه یه قانونایی هست برای همه مردای نرمال جواب میده :

 

1-تایید دربرابر دیگران 

2-تعریف درجمع 

3-هرگز خوردش نکنین بخاطراشتباهش 

4-بزارید فک کنه مردسالاریه توخونتون.ولی ریز ریز مدیریت کنین 

5-مقایسشون نکنین بامردای دیگه 

6-نرم باشید لج نکنین 

7نیازوبدون وظیفه گذاری بیان کنین. 

8-یا نظرتونو بگید, بعدش بگید حالا هرجور خودت صلاح میدونی ..

 

موفق باشید

[ پنجشنبه ٢ امرداد ۱۳٩۳ ] [ ٧:٠٥ ‎ب.ظ ] [ تمشک خانوم ] [ نظرات () ]
[ چهارشنبه ۱ امرداد ۱۳٩۳ ] [ ۱٢:۳٥ ‎ب.ظ ] [ تمشک خانوم ] [ نظرات () ]
[ سه‌شنبه ۳۱ تیر ۱۳٩۳ ] [ ۱۱:٥٢ ‎ق.ظ ] [ تمشک خانوم ] [ نظرات () ]
[ یکشنبه ٢٩ تیر ۱۳٩۳ ] [ ٦:٢٢ ‎ب.ظ ] [ تمشک خانوم ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

بسم الله الرحمن الرحیم وإِن یَکادُ الّذینَ کَفَروا لَیُزلِقونَکَ بِأَبصارِهِم لَمّا سَمِعُوا الذِّکرَ و یَقولونَ إِنَّهُ لَمَجنونٌ * و مَا هُوَ إِلاّ ذِکرٌ لِلعَلَمین ...... سبحان الله یا فارج الهم و یا کاشف الغم فرج همی و یسر امری و ارحم ضعفی و قله حیلتی و ارزقنی من حیث لا احتسب یارب العامین ... روزهای امروزم میشوند خاطرات خواستنی فردایم من تمشک خانوم هستم همسرم آقای شاهتوت هستند ♥♥♥ من و شاهتوت خان سال 90 عقد کردیم و شهریور 92 جشن ازدواجمون رو گرفتیم و الان هم خونه ایم . ازدواجمون یه ازدواج کاملا سنتی بود . اومدن خواستگاری دو ماهی رفتیم بیرون و بعدم بله برون و بقیه ماجرا ... ما همدیگرو دوست داریم اما عاشق نیستیم. زندگیمون میگذره گاهی آفتابی گاهیم ابری و بارونی اما مهم اینه که همدیگرو دوست داریم و کنار میایم ... و اینجا بهانه ایست برای ثبت کردن لحظه لحظه های زندگیم و درد دل با دوستای خوبی مثل شما ♥♥♥ حرفایی که اینجا میزنم تنها نگرش من نسبت به اتفاقات پیرامونمه قرار نیست همه اش درست باشه یا غلط ... تنها برداشت من از اتفاقاته شاید کمی اغراق داشته باشم برای جذاب تر شدن اتفاقات .. بر من سخت نگیرید ... که هدفم از نوشتن فقط تخلیه احساسات درونمه و قصدم توهین به هیچ کس نیست ♥♥♥ عقیده ای به تبادل لینک ندارم اگر از وبلاگی خوشم بیاد لینکش میکنم و اگر نیاد که هیچ . اجازه ای هم بابت لینک کردن نمیگیرم شمام اجازه نگیرین . خیلی هم لینک کردم برام مهم نیست اما اگر دوست داشتین حتمن توی لینک هام باشین حتمن بهم بگین ♥♥♥ کامنت ها رو در قسمت نظرات میجوابیم مطالب وبلاگ بعد از مدتی رمز دار میشن . رمزشونم به کسی نمیدم . پس هر وقت به وبلاگم اومدی خوش اومدی و لطف کن ازون به بعد همراهم باش . ღღღღღღ تربچه : خواهر شوهر بزرگم که خیلی ساکت و بی تفاوته و بود و نبودش خیلی احساس نمیشه فقط وقتی عصبانی بشه دیگه باباشم نمیشناسه ♥♥♥♥♥♥♥♥♥ خیار : عقد کرده ی تربچه ، یکمی عقده ایه و البته خسیس کمی مادر ذلیلیه اما در کل پسر خوبیه که تربچه رو تحمل میکنه ♥♥♥♥♥♥♥♥♥ پیازچه : خواهر شوهر کوچیکه که رگ خواب باباشو میدونه . مقداری لوس . کمی حاضر جواب و توانایی زیادی داره در دل سوزوندن و البته گاهیم مهربون ♥♥♥♥♥♥♥♥♥ دلقک : برادر شوهر . به تمام معنا مرد آزاد . همه رو مسخره میکنه و فکر میکنه خیلی بامزه است و البته گاهی بامزه میشه . یه وقتایی خیلی کم طرفداره منه . بزرگ و کوچیکتریم حالیش نیست . مقدار کمی هم مفت خور ♥♥♥♥♥♥♥♥♥ این دعا را منتشر کنید وببینید چطور غمهایتان از بین میرود ((سبحان الله یافارج الهمّ ویاکاشف الغم فرّج همى ویسرّ أمرى و أرحم ضعفى و قلة حیلتى وأرزقنى من حیث لا أحتسب یارب العالمین)) * * * * * اللهُم صّل علی محمّد و آل محمّد و عجل فرجهم
نويسندگان
صفحات اختصاصی
لینک دوستان
آرشيو مطالب