روزهای زیبای تمشک بانو و جناب شاهتوت
♥♥♥در جهانم همه چیز نیکوست♥♥♥

سلام . دوستانی که رمزی مینویسین . من ازونجایی که خیلی باهوشم این مدتی که نبودم اصلن رمزهاتون کلن فراموشم شده . میشه رمزهاتون رو اینحا دوباره برام بنویسین ؟ مرسی 

Daisypath Friendship tickers

 

Daisypath - (d8Cs)

[ یکشنبه ۱٢ مهر ۱۳٩٤ ] [ ٩:٤٥ ‎ب.ظ ] [ تمشک ] [ نظرات () ]

سلام 

بازم شلوغم و ..... عیده دیگه ! حالا خوبه من خیلی درگیر خونه تکونی نبودم . که اگر بودم بهتر بود . بالاخره تو یکی دو روز تمومش میکردم . الان هی یواش یواش کار میکنم و آخرم هیچیش معلوم نیست . خوب این پستم به سال 93 و یه جمع بندی ازش مربوطه . البته که فکر کنم بازم بتونم پست بزارم اما خوب گفتم نود و سه رو تا تموم نشده یه جمع بندی بکنم و یه پیش درامدم از نود و چهار بگم تا وقت هست . 

نود و سه اولین سال متاهلیه من بود ... یعنی عیدی که دیگه من خونه ی مامان و بابا نبودم ! 

ازونجایی که شش ماهه اول زندگی مشترک جزو بدترین سالای زندگیم بود نود و دو رو با یه دعوا تموم کردیم و بعدش یکم آشتی شدیم و سال تحویل رو خونه ی مامانم شروع کردیم . چون میخواستیم بریم سفر دیگه هفت سین نچیدم و خیلی پشیمونم ازین موضوع ! 

تو نود و سه یاد گرفتم چطوری با شاهتوت برخورد کنم که کمترین تنش بینمون به وجود بیاد و کمتر دعوامون بشه !‌ شاید خیلی جاها گذشت کردم یا جواب ندادم یا صبر کردم یا تحمل کردم اما نتیجه ش این بوده که اعصابم خورد نشد ، بعدش حرص نخوردم و از یه دعوا جلوگیری کردم !‌ یه دعوایی که ممکن بود با بچه بازی های شاهتوت به خانواده ها کشیده بشه . خانومتر شدم . صبرم بیشتر شد ، تحملم بهتر شد ، 

تقریبا نه ماه اول سال نود و سه جزو یکی از سخت ترین سال های زندگیم بود . مشکلات خانواده ام یک طرف که حل هم نشده تا الان و از یک طرف بیکاری یا کم درآمد بودن شاهتوت و مشکلات دیگه ش یک طرف که خیلی اذیتمون میکرد . از همه بیشتر بیکاریش بود که هم از لحاظ مادی تو مضیقه بودیم هم از لحاظ اینکه مرد بیکار تو خونه یعنی بهانه گیری و دعوا !‌

اما سه ماهه آخر نود و سه جزو بهترین ماه های نود و سه بود . شاهتوت رفت سرکار و با اینکه تفریحاتمون کمتر شد زمان با هم بودنمون کمتر شد  اما از لحاظ مادی وضعمون بهتر شد ، و چون میرفت سرکار خوب تنش ها هم کمتر شد . از لحاظ مادی هم با اینکه هنوز کاملا قرض هامون رو ندادیم و فیلم و آلبوم های عروسی رو نگرفتیم اما باز وضعمون از قبل خیلی بهتر شده و خداروشکر که پیشرفت کردیم . 

از لحاظ پیشرفت توی معنویات... خوب پیشرفتم توی یک سری مسائل دینی بود ، یک سری اصولی که نمیدونستم رو یادگرفتم و خوب پیشرفت هایی هم داشتم و فکر میکنم تمام اتفاقات خوب سه ماهه آخر نود و سه به خاطر توسل جستنم به ائمه بود مخصوصا حضرت فاطمه زهرا و حدیث کسا که دقیقا وقتی شروع کردم به خوندنش از فرداش شاهتوت کار پیدا کرد و خیلی برکت ها به زندگیمون وارد شد که ان شاءلله بیشتر هم بشه و واقعا از حدیث کسا هم خودم هم سه نفر دیگه از دوستام حاجت گرفتند و کار پیدا کردند . یکی بود که هم خودش کار پیدا کرد هم همسرش با خوندن حدیث کسا .

 

از لحاظ پیشرفت توی مسائل درسی و اینا که هیچی نگم بهتره ... 

اما قلاب بافی رو توی همین سال یاد گرفتم و کلی چیزای خوشگل بافتم ... یه سری لباس هام رو با خیاطی مدلش رو عوض کردم و با اینکه کارم عالی نیست اما توی تغییر دادن لباس ها تقریبا دارم خوب میشم ! 

 

توی نود و سه پدر بزرگم رو از دست دادم که غم بزرگی بود ، امیدوارم هیچ کسی عزیزانش رو از دست نده . 

 

در کل نود و سه سالی بود که من بیشتر توش چیزی یاد گرفتم از صبر گرفته تا قلاب بافی و کلی دعای جدید و مهربون بودن رو ، سالی بود که نتیجه صبر هام رو تا حدی گرفتم ... 

 

و امیدوارم نود و چهار سالی باشه پر از برکت و شادی برای همه . اول از همه خانواده ام و دوستای گلم که شما ها هستید بعد خواننده های وبلاگ و خلاصه هر کی که میشناسم . امیدوارم که کلی توش اتفاقات خوب بیفته و کلی شادی  و سلامی باشه برای همه و همه ! 

 

آرزوهای نود و چهارم اینه که :

1. سلامتی برای همه و همه مخصوصا خانواده ام 

2. لاغر بشم و به وزن ایده آلم برسم .

3. از لحاظ مادی بهتر و بهتر و بهتر بشیم 

4. فیلم و عکس عروسیم رو بگیرم .

5. رابطه ام با شاهتوت بهتر و بهتر بشه 

6. ان شاءلله مشکل مامان و بابام حل بشه 

7. تبلت بخرم طلا بخرم نیشخند 

8. مشهد بریم ، کلی مسافرتای خوب خوب بریم 

9. استعدادم رو پیدا کنم و پرورشش بدم و یه کار مرتبط باهاش پیدا کنم . 

10. و به نی نی دار شدن به صورت جدی فکر کنم و خودم رو براش آماده کنم . البته هنوز به صورت جدی نمیخوام نی نی بیارم فقط میخوام اقداماتش رو انجام بدیم تا ان شاءلله نود و پنج یه نی نی خوشگل بیاریم بازم هر وقت خدا صلاح میدونه البته . 

11 . و در اول و آخر سلامتی و دل خوش  برای همه ، همه شما دوستای گلم که عاشقتونم تک تک ، سلامتی و دل خوش برای خانواده م پدر و مادرم و خواهرم و شاهتوت ، و سالی پر از خوشی و شادی برای فامیل و آشنا و هر کی میشناسم یا نمیشناسم و همه ایرانی ها و مردم کره زمین ، بالاخره همه مون کمی تا قسمتی مشکلات داریم توی زندگیمون . یکی از لحاظ مادی مشکل داره یکی از لحاظ زندگی زناشویی یکی مشکلات خانوادگی و امیدوارم که راح حل مشکلاتتون رو خدا بهتون نشون بده و این مشکل هیچوقت سلامتی خودتون یا عزیزانتون نباشه 

الهی آمین . 

سال خیلی خوبی داشته باشید . 

خوب دو تا سوال بود که توی وبلاگ اندیشه توانگر پرسیده بود .

سوال اول

فرض کنید که یک کوله پشتی دارید که قرار است با خودتان به سال 94 ببرید. داخل این کوله پشتی چه تجربه‌ یا تجربیاتی از سال 93 می‌گذارید؟ این تجربیات می‌توانند بزرگترین و بهترین درس‌هایی باشند که در سال 93 در خلل کارها بدست آورده‌اید

 

من فکر میکنم یکی از تجربه هام این باشه که به خدا ایمان داشته باشید و به دعا کردنتون ادامه بدید . به ائمه توسل کنید و از خدا بخواهید حاجاتتون رو اما راه رو به خدا نشون ندید ، فقط نیازهاتون رو بگید و بزارید خودش به بهترین شکل ممکن حاجاتتون رو براورده کنه ! خودش بهترین راه و بهترین زمان برای حل مشکلتون رو سراغ داره . 

و اینکه بالاخره یک روزی جواب صبر کردنتون رو میگیرید . ان شاءلله البته . البته نه اینکه در مقابل ظلم ظالم صبر کنیم نه ، اتفاقا وقتی کسی ظلم میکنه باید جلوش ایستاد . منظورم صبر در برابر مشکلات و ناملاماتی های زندگی هست .

 

سوال دوم 

همواره ما رویایی داریم که این رویا انگیزه حرکت و ادامه دادن ماست. تصویر رویایی که برای سال 94 در کوله پشتی خود می‌گذارید چگونه است؟

 

نود و چهار رو سالی میبینم که خیلی از مشکلاتم حل بشه به یه سری ثبات توی زندگی برسم و به آرزوهایی که بالا گفتم برسم ، من همیشه یه زندگی رویایی رو تصور میکنم برای آینده ام . زندگی تو یه خونه خوشگل ویلایی توی منطقه خوش آب و هوا و البته خلوت ، ماشین مدل بالا و آنچنانی و خلاصه کیفت زندگی آینده ام رو خیلی خوب تصور میکنم . ان شاءلله که کیفیت زندگی همه مون عالی بشه و همونطوری که میخوایم باشه . 

 

 

این آخرین پست امسال نیست ...قلب

[ شنبه ٢۳ اسفند ۱۳٩۳ ] [ ۱۱:٠٧ ‎ق.ظ ] [ تمشک ] [ نظرات () ]
[ سه‌شنبه ۱٩ اسفند ۱۳٩۳ ] [ ٦:٠٠ ‎ب.ظ ] [ تمشک ] [ نظرات () ]
[ یکشنبه ۱٠ اسفند ۱۳٩۳ ] [ ٧:۱٩ ‎ب.ظ ] [ تمشک ] [ نظرات () ]
[ سه‌شنبه ٥ اسفند ۱۳٩۳ ] [ ۱۱:٥۳ ‎ق.ظ ] [ تمشک ] [ نظرات () ]
[ یکشنبه ۳ اسفند ۱۳٩۳ ] [ ۳:۳٤ ‎ب.ظ ] [ تمشک ] [ نظرات () ]
[ سه‌شنبه ٢۸ بهمن ۱۳٩۳ ] [ ۱٠:۳۱ ‎ق.ظ ] [ تمشک ] [ نظرات () ]
[ شنبه ٢٥ بهمن ۱۳٩۳ ] [ ۱:۱٩ ‎ب.ظ ] [ تمشک ] [ نظرات () ]
[ سه‌شنبه ٢۱ بهمن ۱۳٩۳ ] [ ٥:۳٠ ‎ب.ظ ] [ تمشک ] [ نظرات () ]
[ دوشنبه ٢٠ بهمن ۱۳٩۳ ] [ ۱٢:٤٠ ‎ب.ظ ] [ تمشک ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

بسم الله الرحمن الرحیم وإِن یَکادُ الّذینَ کَفَروا لَیُزلِقونَکَ بِأَبصارِهِم لَمّا سَمِعُوا الذِّکرَ و یَقولونَ إِنَّهُ لَمَجنونٌ * و مَا هُوَ إِلاّ ذِکرٌ لِلعَلَمین ...... سبحان الله یا فارج الهم و یا کاشف الغم فرج همی و یسر امری و ارحم ضعفی و قله حیلتی و ارزقنی من حیث لا احتسب یارب العامین ... روزهای امروزم میشوند خاطرات خواستنی فردایم من تمشک بانو هستم همسرم جناب شاهتوت هستند ♥♥♥ من و شاهتوت جان سال 90 عقد کردیم و شهریور 92 جشن ازدواجمون رو گرفتیم و الان هم خونه ایم . ازدواجمون یه ازدواج کاملا سنتی بود . اومدن خواستگاری دو ماهی رفتیم بیرون و بعدم بله برون و بقیه ماجرا ... ما همدیگرو دوست داریم اما عاشق نیستیم. زندگیمون میگذره گاهی آفتابی گاهیم ابری و بارونی اما مهم اینه که همدیگرو دوست داریم و کنار میایم ... و اینجا بهانه ایست برای ثبت کردن لحظه لحظه های زندگیم و درد دل با دوستای خوبی مثل شما ♥♥♥ حرفایی که اینجا میزنم تنها نگرش من نسبت به اتفاقات پیرامونمه قرار نیست همه اش درست باشه یا غلط ... تنها برداشت من از اتفاقاته شاید کمی اغراق داشته باشم برای جذاب تر شدن اتفاقات .. بر من سخت نگیرید ... که هدفم از نوشتن فقط تخلیه احساسات درونمه و قصدم توهین به هیچ کس نیست ♥♥♥ عقیده ای به تبادل لینک ندارم اگر از وبلاگی خوشم بیاد لینکش میکنم و اگر نیاد که هیچ . اجازه ای هم بابت لینک کردن نمیگیرم شمام اجازه نگیرین . خیلی هم لینک کردم برام مهم نیست اما اگر دوست داشتین حتمن توی لینک هام باشین حتمن بهم بگین ♥♥♥ کامنت ها رو در قسمت نظرات میجوابیم مطالب وبلاگ بعد از مدتی رمز دار میشن . رمزشونم به کسی نمیدم . پس هر وقت به وبلاگم اومدی خوش اومدی و لطف کن ازون به بعد همراهم باش . ღღღღღღ تربچه : خواهر شوهر بزرگم که خیلی ساکت و بی تفاوته و بود و نبودش خیلی احساس نمیشه فقط وقتی عصبانی بشه دیگه باباشم نمیشناسه ♥♥♥♥♥♥♥♥♥ خیار : عقد کرده ی تربچه ، یکمی عقده ایه و البته خسیس کمی مادر ذلیلیه اما در کل پسر خوبیه که تربچه رو تحمل میکنه ♥♥♥♥♥♥♥♥♥ پیازچه : خواهر شوهر کوچیکه که رگ خواب باباشو میدونه . مقداری لوس . کمی حاضر جواب و توانایی زیادی داره در دل سوزوندن و البته گاهیم مهربون ♥♥♥♥♥♥♥♥♥ دلقک : برادر شوهر . به تمام معنا مرد آزاد . همه رو مسخره میکنه و فکر میکنه خیلی بامزه است و البته گاهی بامزه میشه . یه وقتایی خیلی کم طرفداره منه . بزرگ و کوچیکتریم حالیش نیست . مقدار کمی هم مفت خور ♥♥♥♥♥♥♥♥♥ این دعا را منتشر کنید وببینید چطور غمهایتان از بین میرود ((سبحان الله یافارج الهمّ ویاکاشف الغم فرّج همى ویسرّ أمرى و أرحم ضعفى و قلة حیلتى وأرزقنى من حیث لا أحتسب یارب العالمین)) * * * * * اللهُم صّل علی محمّد و آل محمّد و عجل فرجهم
صفحات اختصاصی
لینک دوستان
امکانات وب
کد حرفه ای قفل کردن کامل راست کلیک